راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
عید همگی پیشاپیش مبارک ... به امید خدا ما هم تا ظهر امروز میریم شهرستان.... جای همه شما سبز......... من یا جو گیر میشم مینویسم یا یهو نمینویسم! چند روزه غیبتم موجه بود باور کنید!روز۵شنبه روز خانواده بود توسط همسر جان غافلگیر شدم چون هم کادو گرفته بود و هم کتاب دا رو که قبلا گفته بودم برام بیاره امانت گرفته بود اورد من خوندم !تقریبا سه روزه ...خوب شد منم یه ذره شیرنی محلی پخته بودم وگر نه کم میاوردم! نمیدونم چرا اینهمه دلم میخواست بنویسم.اما نمیدونم چی باید بنویسم برا من که عادت ندارم که زیاد حرف بزنم حرف زدن از روزمرگیهامم سخته!البته چند وقتیه که بهتر شدم! دیروز روز نسبتا خوبی بود با وجودیکه خونه بودیم و بیرون نرفتم ... تقریبا تمام ادارات تعطیل بودن اما همسر جان اصرار داشت بره!!!!!!! شب قبلش بهش گفتم چند وقته شبا تو و ریحانه با مریضیتون نذاشتین بخوام صبحهام یکی پیدا میشه که خوابمو بپرونه سر صبحی یه روز ماشین سبزی فروش یه روز همسایهو حالا ببینم فردا نوبت کیه نذاره من بخوابم! خلاصه که نفر بعدم معلوم شد! ساعت ۸ بیدار شدم دیدم همسر جان رفته!باز رفتم خوابیدم یه هو حس کردم دستام سرد شدن....بله همسر جان از بیرون اومد! اولش فکر کردم نرفته اصلا و من ندیدمش ولی خب بعدش فهمیدم که رفته باز برگشته! خلاصه دیروز روز خوبی بود.چند تا کار تعمیراتی داشتیم که همسر جان به خاطر دیر اومدناش نمیتونست انجامش بده که دیروز بالاخره انجامشون داد ! منم یکی دو تا رمان الکترونیکی دانلود کردم و یکیشم همون دیشب خوندم.عشق شخصیتای داستان بی شباهت به ماجرای ما نبود ..البته یه تفاوتهاییم داشت!در کل جالب بود *************************** نمیدونم حس میکنم یه حرفیو میخوام بزنم اما نمیدونم چیه وقتیم میدونم چیه نمیدونم چجوری بنویسمش . ******************* چند روز پیش دوست جون یه اس ام اسی داد که بین این چند منو به چی شبیه تر میدونی؟منم جوابشو گفتم ولی دیوز عصر هوس کردم خودمم برا چند نفر بفرستم نظرشونو بدونم!خیلیا شاید نزدیم نود درصد گفتن آسمان با ذکر دلیل! هر چند آخرش خودش نگفت جوابو فقط جوابای باربط و بی ربط و و............... زیاد داد! حالا شما بگین من شبیه کدوم هستمالبته جز اون دوستایی که جواب دادن قبلا ....تعارف هم نداریم! ماه آسمان یخ شن و ماسه آتش آب جاده! منتظر جوابهاتون هستم! ************************ یه مطلبیم دیدم گفتم جالبه میذارم اینجا بخونیدش. آیا تاکنون به واژههائی مانند وابستگی، دلبستگی و یا پیوستگی دقت کردهایم؟ آیا تاکنون تجربه کردهایم که در ارتباط با کسی یا چیزی در بیرون از خودمان، احساس یکی شدن داشته باشیم. به نحوی که قسمت ناتمام یا نیمهتمام ما را تکمیل کند؟ در این حالت دو وضعیت به وجود میآید:یکی وضعیت جهنمی که ما آن را با واژه “وابستگی” معرفی میکنیم و دیگری حالت بهشتی که ما آن را “پیوستگی” مینامیم. - وابستگی چیست؟ در قالب یک جمله یعنی اینکه:“ما در ارتباط با کسی یا چیز آنچنان مجذوب شدهایم که احساس میکنیم با نبودن آن، ما نیز نابود میشویم” در ین حالت، ما به شدت به اتصال عاطفی، انرژیکی و ... آن عادت کردهایم. - پیوستگی چیست؟ پیوستگی از نظر ما یعنی اینکه با آنچه در ارتباط قرار گرفتهایم و به آن عشق میورزیم یا دوستش داریم احساس وحدت و یگانگی کنیم با وجود لذت شادمانی، سعادت و خوشی در آن، ما نیز خشنود میشویم. در این حالت، بودن یا نبودن او در کنار ما، احساس بسیار خوب یا بسیار بد به ما نمیدهد، بلکه وجود او باعث حس رضایت در درون ما میشود. بهعبارتی دیگر، با نبودن او باز هم احساس رضایت در ما باقی مانده و حال خوبمان را میتوانیم حفظ کنیم. - چگونه حالت وابستگی خود را به احساس پیوستگی تبدیل کنیم؟ الف) شناخت موارد وابستگی: در خلوت خود یا با کمک گرفتن از فردی لایق، بررسی کنیم کدامیک از موارد کار، پول، پرخوری، پرحرفی و ... بیشترین وابستگی را برای ما ایجاد کرده است. بررسی کنیم که کدامیک از نیروها مثل نیاز، هوس، ترس، شک و تردید و ... در ما در این ارتباط فعالتر میباشند. در رفتار خود بررسی کنیم به خاطر چه سوژهای از خواب و خوراک خود کم میکنیم و فکر و احساس ما در چه مواردی، ما را بهطور ناخواسته به دنبال خود میکشاند و در کنترل آن دچار مشکل میشویم. برای چه مواردی بیشتر از حد توان خود وقت میگذاریم و به خاطر اینکه هدیهای به فردی بدهیم یا در کنارش باشیم، از سلامتی خود میکاهیم، بررسی کنیم در ارتباط با رسیدن به چه خواستههائی خود را کوچک و حقیر میسازیم و در ارتباط با چه افرادی، اتمام توان خود را بهکار میگیریم تا خواستههای خود را از آنها گدائی کنیم. بررسی کنیم با چه کسانی ارتباطی بیمعنا و سست داریم یا ارتباط ما مرده و نامطلوب است و دراین ارتباط به دنبال چه میگردیم. در نظر بگیریم ترس از دستدادن چه چیزهائی را داریم، تا متوجه شویم ریشههای وابستگی ما کدام هستند. ب) تکنیکهای رهائی از وابستگی آنچه ما را سرشار از عشق، رضایتخاطر و آرامش میکند و در ارتباط سالم دوطرفهای قرار میدهد، مشخصههای دیگری دارد که بهطور ظریف و حساسی قابل تفکیک میباشند. چنانچه راههای زیر را بهکار گیریم، میتوانیم تجربه کنیم که در وضعیت وابستگی قرار گرفتهایم یا پیوستگی و در پی آن میتوانیم از فضای جهنمی وابستگی، رها شده و از فضای بهشتی پیوستگی لذت ببریم. 1) قطع وابستگی دربارهٔ افراد یا مواردی که در نزدیکی با آنها یا حتی به دور از آنها احساس میکنیم که دچار نگرانی میشویم و حتی بهصورت وسواسگونهای میخواهیم گرفتاریها و رفتارشان را کنترل کنیم و بهطور مرتب میخواهیم برای آنها نقش مددکار را بازی کنیم. از این به بعد، اینگونه بیندیشیم که هر فردی مسئول اعمال خویش است. به جای کنترل افراطی و به اسارت کشیدن آنها، اجازه دهیم خودشان فرصت کسب تجربه را داشته باشند. ما فقط باید آنها را راهنمائی کنیم تا در حد توانائی خود بهصورت منسجم و سازمانیافته پیشرفت کنند. 2) رهائی از رفتارهای وابستگی بدون ترس، یک نسبت از رفتارهائی که وابستگی خود را در پشت آن پنهان کردهایم، تهیه کرده و آنها را از رفتار خود حذف کنیم. بر روی مواردی مانند دروغ گفتن، غر زدن، اصرار به متقاعد کردن، التماس کردن، رشوه دادن، طراحی حقههای کوچک و بزرگ، بچهدار شدن به قصد وابسته کردن، تحقیر کردن، شکایت کردن، محکوم کردن و... حضور خود را قویتر کنیم تا بتوانیم باورها و ریشههای به وجود آورندهٔ این اعمال را بشناسیم؛ سپس روبهروی هر کدام بنویسیم چه باورها و توانمندیهائی را لازم است در خود تقویت کنیم تا به این کارها دست نزنیم. 3) عامل وبستگیزا را رها کنیم کلیهٔ مواردی مانند:گرفتن، اعتبار، پست، مقام، قدرت، احترام و سایر مواردی که به واسطهٔ آنها میخواهیم به احساس سرخوشی و رضایت برسیم را شناسائی کنیم. 4) استقلال خود را حفظ کنیم زمانی که عاشق دیگران میشویم یا اجازه میهیم که دیگران عاشق ما شوند، مراقب باشیم که در عین لذت بردن از حمایت عاشقانهٔ طرف مقابل خود یا دادن حمایت عاشقانه به او، طوری رفتار کنیم که بدون حضور او نیز بتوانیم به خواستههای خود برسیم. 5) اعتماد به خود، اتکاء به خداوند در حالتی از حضور قرار بگیریم که حس کنیم مواردی مانند ناامیدی، ترس، ضعف و هرگونه کمبود دیگر فقط با حضور خداوند تکمیل میگردد اما فقط حق داریم به خدای خود وابسته باشیم که همواره از اوج آسمانها تا قعر زمین و در فضای بین آن دو و مهمتر از همه در وجود خود ما حضور دارد و همیشه با ما است. 6) رهائی از شرمندگی به یکی از بزرگترین طرفهای خداوند که “توبه” نامیده میشود، آگاهتر شویم. با خدای خود راز و نیا کنیم. تمام ضعفها، اشتباهها و گناههای خود را به او اعتراف کنیم و فقط او را حمایتگر اصلی بدانیم و به هر چه غیر از اوست، به هیچ عنوان تکیه نکنیم. 7) بالا بردن آگاهی و تغییر باورهای وابستهکننده باورهائی مانند “شرمنده میشوم اگر... را انجام دهم” یا “اگر... را انجام ندهم، یعنی هنوز بزرگ نشدهام” و یا “حلقهٔ ازدواج، حلقه بندگی است” را رها کنیم و کانون توجه خود را به باورهای پیشرونده معطوف کنیم. 8) آمادهسازی دستها و شبکهٔ حمایتگر از دوستهائی که بهطور حقیقی، ما را دوست دارند، کمک بگیریم تا ما را یاری دهند که به این توانمندی بریم. چنانچه آن سوژه را نیز از دست بدهیم، باز هم ارزشمند، کامل و دوستداشتنی باقی میمانیم و به ما کمک کنند تا پس از قطع ارتباط، دوباره به سراغش نرویم. 9) رهائی از وابستگی و رسیدن به پیوستگی در اوج آرامش و قدرت، آسیبهای مربوط به وابستگیهای قبلی خود را ترمیم کنیم به این منظور: الف) خودمان را دوست داشته باشیم و برای یادگیری مهارتهای دوست داشت خود، به جلسههای عملی آموزش مهارتهای زندگی بهمنظور خودباوری و همیاری برویم. ب) همواره جهت وابستگی خود را در سبز عشق الهی و توکل به قدرت برتر جهان هستی معطوف کنیم. ج) رابطهای را ایجاد کنیم که در آن شکوفائی استعدادها و توانمندیهای ما امکانپذیر شود. 10) انجام مراقبه به صورت یک عادت روزانه برای کسب لذت بیشتر، مراقبه را جزء یکی از مهمترین کارهای روزانهٔ خود قرار دهیم. تا میتوانیم آمادگی دریافت عشق را در خود بیشتر کنیم. همواره همانند داشتن تغذیهای سالم، تمامی ده مخزن عشق خود را بهطور متعادل شارژ کنیم. در هر ارتباط حضور خود را بر روی عشقی که از سوی خداوند در هر مورد ظاهر میشود، حفظ کنیم چه این عشق در حوزهٔ ارتباطهای زناشوئی باشد و چه در ارتباطهای اجتماعی و یا دیگر رابطههائی که وجود ما را به وجد و سرور میآورد ای ول! ببخشید کلمه مناسبی نبود ولی از ذوق زدگی زیاد بود شما ندید بگیرین! خب امروز بعد مدتها همسر جان فراموش کرد سر صبحی ۲۴ رو تبریک بگه من الان یادم اومد اس ام اس دادم که:"یادم تو را فراموش!امروز ۲۴ مبارک باشه فدات شم" خلاصه که نمردیم یه بارم ما هگردو اول تبریک گفتیم! ۷ سال و سه ماه! ******************** اگه بدونید توی این چند وقته که همسر جان ساعت ۷ و ۸ شب میاد من چقدر فعالیت و مسئولیتام زیاد شده که نیروی کمکی برام میفرستین .چند روزیم که بیخیال میشم یا میگم بذارم یه وقتی همسر جانم باشه یهو نگاه میکنم که هیچی تو خونه نداریم و مهمونم میاد . سختی زیاد کارا اینه که باید دخترمو همراهم کنم یا در حال غر زدنه یا اینکه کند میشه .... دیروز که از ساعت ۹ با هم رفتیم بیرون چند تا بانک رفتم .. بعدم ریحانو برا معاینه و قد و وزن سالیانه بردم مرکزی که خونمون قبلا اونجا بود .اصلا هم از اونجا خاطره خوبی ندارم .وقتی میرم فقط یه خاطره مزخرف یادم میاد .اینم که اونجا پرونده دارم به خاطر واکسنهای دخترم بود .تازه دیروز غر میزنن که چرا یک ساله نیومدی!!!!!!!! در هر حال پروندمو برا انتقال از اونجا گرفتم. بعدم که باید به خریدای خونه میرسیدم . تمام این مدت هم دخترم در حال غر زدن بوده!به هر زحمتی بود همه رو انجام دادم .وقتی میخوام مشغول درس خوندن بشم نیمه تمام موندن کارهای خونه آزارم میده و مدام عذاب وجدان دارم .خلاصه که الان خیالم راحته . اگه خدا بخواد بازم از امروز میخوام ورزش کنم .برای عید که عروسی خواهر شوهرمه باید رو فرم باشم دیگه!خدا کنه بتونم تنهایی درست حسابی ورزش کنم .با اینهمه کارو درسو مسئولیت . حالا سوالای مربوطشو توی ادامه مطلب مینویسم روز تولد تو برای من سپید ترین و رویایی ترین روز است ... ۲۰ آبان ...تولد عشق من است تولدت را یک بغل گل سرخ تبریک میگویم .... در التهاب شنیدن ترانه گام های تو هستم که به سوی من می آیی و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم دوستت دارم ... دوستت دارم ....دوستت دارم ....مرد مهربان من .... عزیز من تا همیشه با من بمان... ***************** سلام .....قرار بود دیروز نوشته بشه که نشد یعنی من یه تولدی گرفتم که برا خودمم سورپریزی شد!!!!!!!! حالا عرض میکنم دوروز ساعت از ۴ هم گذشته بود گفته یه ذره سوهان کنجدی درست کنم همسر جان میاد حداقل برا شیرینی تولدش یه چیزی باشه ... شیرم که نداشتیم کیک درست کنم ... اما همین که رفتم تو آشپزخونه تصمیم گرفتم با ماست یه کیک درست کنم که البته این یه کیک تبدیل شد به کیک دوطبقه ... ولی دیگه فرصت تو فر گذاشتنم نبود همون روی گاز درستشون کردم .. گفتم ریحانم که منتظر تولدشه خوشحال شه بعد کادوها رو پیچیدمو یه ذره بادکنک بود به دیوار زدمو و یه ذرم هول هولکی تزیین کردم(به قول دخترم تنظیم کردیم) خدایا شکرت به خاطر شادی دلهامون .... به خاطر عشقمون ..... به خاطر سلامتیمون و به خاطر جشن کوچولویی که امسال توی خونه خودمون برگزار شد ..... بچه های خواهر شوهرم خوشحال شدن .... از کیک به یکی دو تا از همسایه هام دادم ..... حالا اگه بتونم آپلود میکنم عکسا رو
![]()
![]()
ادامه مطلب
منم هی نشون همسر جان میدادم میگفتم میبینی من چه آسمانیم!![]()
برای تجربهٔ این وضعیت میتوانیم به کاری فکر کنیم که ما را اذیت میکند، ولی نمیتوانیم آن را رها کنیم یا ارتباطی را تصور کنیم که ما را اذیت میکند، ولی نمیتوانیم آن را قطع کنیم و یا مواردی را در نظر بگیریم که قوتی به جائی از آن فکر میکنیم، عذاب میکشیم.
ادامه مطلب
![]()
![]()
بعد اس ام اس دادم همسر جان که میوه بخره و بعدم یهو ساعت ۶ زنگ زدم خواهر شوهرم که اینجان بیان البته بعد شام چون دیگه دیر بود ....یعنی با هر چیزی که تو خونه بود کیکو تزیین کردم ... فک کنید ساعت ۵ تا ۷ همه این کارا انجام شد ... البته لباس پوشیدنو مرتب کردن دخترم و خودمم بهش اضافه کنید ... همسر جان که اومد حسابی ذوق زده شد ... خوشحالم که خوشحالش کردم .... همین طور دخترم .... خواهرشوهرم اینام اومدن و ریحانه با بچه هاش حسابی خوش گذروند ... به هر حال دوشب قبلش تب داشت و کسل شده بود این مهمونی خیلی براش خوب بود .. مهم نیست که خیلی شلوغ نشد ..مهم نیست که خیلی تشریفاتی نشد ..مهم دل عزیزای دلم بود که شاد شد .... من شادی رو توی چشمای هر دوشون دیدم .... و چقدر تشکر همسر جان توی این لحظه ها بهم میچسبه ..... خلاصه که این تولده خودمم غافلگیر کرد ....
| Design By : Night Skin |


