تبليغاتX
راز گل سرخ


راز گل سرخ

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....





















حرف زیادی ندارم یعنی دارما خیلیم زیاده اما نمیدونم اینجا میشه از این جور دردو دلا رو گفت یا نه؟ هنوزم شک دارم .اخه خیلی حرفا رو دلم مونده که دلم میخواد به یکی بگم .............

مشکل خواهر شوهر بزرگم که خیلیم برام عزیزه هنوز سر جاشه شایدم بدتر .دلم خیلی گرفته از بعضیا ....و از کاراشون..... نمیدونم اگه همسر جون نبود من این همه حرف انباشته رو رو سر کی باید خالی میکردم اما بازم حس میکنم سبک نمیشم درسته که خیلی اروم همه حرفای با ربط و بی ربط منو گوش میده اما در این جور مواقع یه هم جنس یکی که مثل خود ادم باشه خیلی بهتره نه؟؟.....

بعضی وقتا با خودم فکر میکنم یه ادم ۱۶ ساله مگه چی از دنیا میدونه که باید وارد زندگی شه و تازه همه چی رو هم خیلی خوب پیش ببره هنوزم خودم موندم . اما حالا حس نمیکنم ۲۲ سالمه .حس میکنم بزرگترم هر چند که هیچکی با ورش نمیشه ولی ظاهر تو اینجور مواقع همه چیو نمیگه .من دلم نمیخواد اونقدر غصه هامو بخورم تا قبل از زمان خودش پیر شم اصلا دلم نمیخواد . اما نمیدونم میشه همه چیزو گفت یا نه ؟...

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 2:3 توسط خانومی| |

سلام اینم از اخرین دل نوشته ها۱۳۸۵

امیدم سلامتی و صحت برای همه شما دوستان خوبم هست . ان شاالله سال ۸۶ سالی خوب برای همه شما و خانوادههاتون باشه ....

پ ن: این پست رو از خونه مامان نوشتم .

Image and video hosting by TinyPic
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 15:9 توسط خانومی| |

هو العزیز 

سلام ،فردا شهادته امام سجاده به همتون تسلیت میگم .منم شله زرد نذر دارم برای ریحانست قبل از به دنیا اومدنش برای سلامتش نذر کردم تا هر وقت که بودم به هر اندازه شله زرد بپزم . پارسال که خیلی خوب شد اما خیلی زیاد نیست فقط به اندازه دوستا و همسایه ها و یکی دو تا فامیلی که اینجا داریم .برام دعا کنید خوب شه  .چون اصلا یادم نبود فرداست فکر کردم یه هفته دیگست .هر چند میدونم امام خودش کمک میکنه.

فعلا خدا نگهدار

پ ن:دوستای خوبم همتونو دعا کردم شله زرد خوبی بود  تعریف نباشه خوشمزه شده بود هنوزم مونده اگه خواستین بیارم واستون همین جا دور هم بخوریم 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 0:20 توسط خانومی| |

سلام سلام یه سلام به قشنگی و لطافتی بارونی که الان که ساعت دو نصفه شبه   داره میباره.راستش امشب داشتم حافظ میخوندم یاد  کمکایی افتدم که از حافظ گرفتم یاد این کتاب حافظم که اولین روز زن همسری به من کادو داد اخه بهش گفته بودم خیلی حافظو دوست دارم البته به همراه یه دفتر کاملا پر از هر نوع مطلبی که خودش فقط توی سه روز همشو نوشته بود از شعرای عشقولانه تا نصیحت تا خواهش  تا اون چیزایی که دوست داشت از کارتای رمانتیک تا کارتای مذهبی و خلاصه همه چی....... و یه دفتر چه خاطرات که  معلوم بود قدیمیه ولی هنوز هم برگه هاش سفید بود اولش دیدم  نوشته جایزه بابت مسابقه زبان توی کلاس دوم راهنمایی واقعا که چقدر برام قشنگ بود که این دفترو نگه داشته بود تا به من بده ....اینا واقعا برام عزیز بوده و هستن البته منم توی اون دفتر چیزی ننوشتم  Love Letterو هنوزم دست نخوردست  Flowers And Heartsحالا بریم سراغ جناب حافظ.........

اگه یادتون باشه تو پستای قبلی نوشتم خواستگاری عید کلا بهم ریخت شب حالم بد بود و مامان گفت برید براش ابقند و گلاب بیارین من اونموقع یه فال گرفتم که واقعا جالب بود  Circle Of Hearts 

 Love Song تنت بناز طبیبان نیازمند مباد       وجود نازکت ازرده گزند مباد

سلامت همه افاق در سلامت توست      به هیچ عارضه شخص تو درد مند مباد

 Love Song جمال صورت و معنی به یمن صحت توست     که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد

 Love Letter درین چمن چو در اید  خزان به یغمایی       رهش به سرو سهی قامت بلند مباد

در ان بساط که حسن تو جلوه اغازد    مجال طعنه بد بین و بدپسند مباد

هر انکه روی چو ماهت به چشم بد بیند     بر اتش تو جز جان او سپند مباد

شفا ز گفته شکر فشان حافظ جوی     که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد  

اره دیگه این بود منم کمی اروم شدم خدا یش بیامرزاد حافظ را

گفتم که خیلی کم حرفم و البته بعضی وقتام زیادی خونسرد همین اخلاقم کار دستم داد و اوایا نامزدی که بودیم همسر جانخیلی از من ناراحت شد میگفت تو اصلا نمیخندی تو خیلی خونسردی اصلا شاید منو دوست نداری....منم موندم چی بگم فقط گفتم اصلا اینطوری نیست من قیافم اینجوریه... گفت پس بیا ببینیم حافظ چی میگه منم قبول کردم ..... و اما چی گفتههههههههههه این حافظ

ای دل ریش مرا  با لب تو حق نمک    حق نگهدار که من میروم الله معک

تویی ان گوهر پاکیزه که در عالم قدس     ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

در خلوص مَنَت ار هست شکی تجربه کن     کس عیار زر خالص نشناسد چو محک

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدم     وعده از حد بشدو ما نه دو دیدیم و نه یَک

بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن       خلق را از دهن خویش مینداز به شک

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد          من نه انم که زبونی کشم از چرخ فلک 

چون بَر حافظ خویشش نگذاری باری      ای رقیب از بر او یک دو قدم دور تَرَک

اره خلاصه ما هم کلی متعجب شدیم ولی خب راست میگفت دیگه..... همسری رو کلافه کرده بودم با این اخلاقیاتم

خدا جونم ازت میخوام کمکم کنی تا هیچ وقت هیچ وقت  دل هیچ کسی رو با اخلاقم نشکنم .اینو میگم چون خودم  از بد اخلاقیای خیلیا دلم به درد اومده.

همتونو دوست دارم خدانگهدارتون

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 2:11 توسط خانومی| |

سلام بالاخره بعد از ۱۲ روز برگشتم راستش من دوست داشتم زودتر برگردیم ولی همسر جون میگفتن اینجا داری استراحت میکنی منم که هستم پس بهتره بمونیم  . یه جورایی خجالت میکشم وقتی بیش از اندازه بقیه رو زحمت بدم هر چند تقریبا همه کاری میکردم اشبزی و ظرف شویی و... ولی خب دلم برای خونمون تنگیده بود برای حیاطمون برای قدم زدنای سه نفره عصر گاهی برای هوای معتدل اینجا .اخه اونجا خیلی سرد بود باورتون نمیشه شبا شیشه ها یخ می زدن حالا فقط ۹۰ کیلومتر با اینجا فاصله داره ولی هواش فوق العاده سرده .دلم برای ظرفای نشسته خونمون برای خونه ای که با وجود دخمری انگار زلزله اومده  و من تو چند دقیقه همشو عین روز اولش مرتب میکنمو بازم دخمری ..... تنگ شده بود  کنار پدر مادر بودن خوبه خیلی لذت بخشه اما هیچ جا خونه ادم نمیشه که.........خیلی دلتنگ بودیم همه به خاطر مشککلی که برای خواهر شوهری بوجود اومده و هنوزم حل نشده این همه ادم دارن دعا میکننن خدایا یعنی صدای یکیشون از بقیه بلند تر نیست؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستای گلم درباره چند تا جمله اخر پست قبلم باد بگم وقتی شما از خدا یه خواسته ای دارین و زود اجابت میشه یعنی خدا بهتون گفته اره وقتی برای خواستتون باید بیشتر دعا کنید و هنوزم امیدوارید و منتظر  یعنی دارید صبر میکنید و وقتی خدا خواستتونو اجابت نکرد و اون چیزی که خواستید بهتون نداد یهنی گفته نه

"خدایا به داده هایت ،نداده هایت،گرفته هایت،همه را شکر .چرا که داده هایت نعمت ،نداده هایت رحمت ،و گرفته هایت حکمت است .

تا بعد خدا نگهدار....

نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 8:7 توسط خانومی| |

دوستای خوبم سلام

از لطفتون ممنونم از اینکه راهنماییم کردین و کمکم کردین .. خیلی ممنونم

راستش هر راهی که بگین اعمال شده بی نتیجه حالا هم که دارم میگم چون منم همون طوری که شما گفتین بیخیال قضیه شدم

راستی کمتر به سوالم جواب داده بودین که تصورتون از قیافه من چیه ؟؟؟؟؟؟ البته جز یکی دو نفر که منو دیدن نگن..... تقلبی نداریم

خیلی وقت بود که حال خوبی نداشتم کمر درد و هزار جور درد دیگه ولی اصلا فرصت دکتر رفتنو نداشتم ولی خب چند روز پیش بالاخره رفتم و با چند کیلو دارو امپول اومدم خونه . ولی حالا میبینم کمر دردم واقعا بهتر شده . همسر جون تو این چند وقته خیلی منو کمک کرد و واقعا ازش ممنونم . همین جا اعلام میکنم خیلی دوست دارم عزیزم....

*تو دریای منی ،من ناز چشمانت را هر شب در اسمان میبینم و به عشقت ستاره میچینم،خوب میدانی که دوستت دارم ،به خاطر تو با تمام ستارگان مهربان خواهم بود .. اگر تو بخواهی کویر را هم دوست خواهم داشت*....

این یکی از یادداشتهایی هست که بعد از ماجرای خواستگاری که  گفتم برای همسر جوت توی دفترم نوشته بودم  وقتی تازه نامزد شده بودیم دفترمو که دید چند جاش حاشیه نویسی کرد و شعر نوشت :

* جنگ از طرف دوست دل ازار نباشد         یاری که تحمل نکند یار نباشد

  گر بانگ براید که سری در قدمی رفت       بسیار مگویید که بسیار نباشد

و این:* دعایی گر نمیگویی به دشنامی عزیزم دار      که گر تلخ است شیرین است از ان لب هر چه فر مایی

هنوزم این شعرا رو دوست دارم چون تا اون زمان نمیدونستم همسر جون اینقدر طبعش لطیفه....

خب اینم یه شعر از همشهری خودم:

عجب صبری خدا دارد اگر من جای اوبودم..

همان یک لحظه اول که اول ظلم  را می دیدم زمخلوق بی وجدان جهان را با همه زیبایی و زشتی

بروی یکدگر ویرانه میکردم

عجب صبری خدا دارد .. اگر من جای او بودم ....

که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش اندم بر لب پیمانه میکردم...

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم...

که می دیدم یکی عریان و لرزان ،دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و اسمان را واژگون مستانه میکردم...

عجب صبری خدا دارد.. اگر من جای او بودم..

نه طاعت می پذیرفتم،نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیزکرده ،پاره پاره در کف زاهد نمایان

صیحهی صد دانه میکردم..

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم...

برای خاطر تنها یکی مجنون  صحرا گرد و بی سامان...

هزاران لیلی ناز افرین را کو به کو اواره و دیوانه میکردم..

عجب صبری خدا دارد .. اگر من جای او بودم...

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ..

سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه میکردم..

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم ...

بعرش کبریایی با همه صبر خدایی،

تا که میدیدم عزیز نا بجایی،ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد،

گردش این چرخ را وارونه بیصبرانه میکردم..

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم...

که میدیدم مشوش عارف و عامی ،ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کًٌش

بجز اندیشه و عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه میکردم

عجب صبری خدا دارد

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد ،

وگر نه من بجای او چو بودم

یکنفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه میکردم؟؟؟؟؟؟

عجب صبری خدا دارد !عجب صبری خدا دارد!!!!!...

                                                                                "معینی کرمانشاهی"

 

نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 11:40 توسط خانومی| |

دوستای خوبم هر چند وبلاگ ریحانه فیلتر شد و ودوباره باز شد ولی من قبل از هر کاری ادرس وب رو تغییر دادم این ادرس جدیده

/www.reyhaneh7777.blogfa.com ادرس وب یاسینم تغییر کرده که اونو تو لینکا تغییرش دادم اینا خیال میکنن میتونن ما مامانی عزیزو ناز و خوب رو از رو ببرن

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 1:24 توسط خانومی| |


Design By : Night Skin