راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
امسالم گذشت ..با همه خوبیها و بدیهاش با همه سختیهاش .... با همه روزای طلاییش ..با همه شبای سیاهش .... گذشت و مهم اینه که توی این گذر ما چی یاد گرفتیم ..چه کار مثبتیبرای زندگی انجام دادیم ...چقدر جلوه عشق رو توی زندگیمون بیشتر کردیم ؟! اصلا تو روزای سختمون یاد گرفتیم صبور باشیمو توی شادیا شکر گزار بودیم؟! هر چند امسال برای ما سال خیلی سختی بود ..اما خدا رو شکر میکنم به خاطر همه مهربونیاش به خاطر سلامتیمون به خاطر همه اون چیزایی که باعث شده زندگی قشنگ باشه و گاهی ما نمیبینیمیش .... درسته امسال خیلی روزای تلخی داشتم ..اما همین که عزیزانم در کنار من بودن و سلامت بزرگترین شادی و نعمت هست از خدای بزرگ میخوام تا کمکمون کنه تا بتونیم راحتتر با امتحانای زندگی کنار بیاییم ...شکر گزار باشیم . برای زندگی دیگران و برای ارزشهای دیگران ارزش قائل باشیم ..و همیشه در محبت کردن پیش قدم باشیم .... برای همه شما دوستای خوبم روزای شاد همراه با سلامتی رو کنار عزیزانتون ارزو میکنم امـــــــــــــــــــــــــا شیرینی : شیرینی عربی:)که خیلی راحت و البته خوشمزست. مواد لازم برای حدود ۲۰ عدد: کره ۲۵۰ گرم/پودر شکر:۲۵۰گرم/ارد:۳۹۰ گرم مواد لازم میانی: گردوی اسیاب شده:ا پیمانه /هل ۲/۱ قاشق چای خوری/ پودر زنجبیل: ۲/۱ قاشق چای خوری کره و پودر قند رو با همزن برقی بزنید تا به صورت کرم در بیاد و بعد ارد رو اضافه کنید و انو خمیر کنید از خمیر به اندازه یک گردو بردارید و توی دست گردش کنید بعد با انگشت وسطش یه حفره درست کنید و از مواد میانی یک قاشق داخلش بریزید و بازم خمیرو گرد کنید و بعد چیدن توی سینی به مدت ۱ ساعت توی یخچال بذارین و بعد توی فر گرم شده با دمای ۱۷۰ درجه به مدت ۲۰ تا ۲۵ دقیقه بذارین .... بعد از سرد شدن از سینی خارجش کنید و روشو با پودر قند و پسته تزیین کنید -------------------------------------------- شیرنی نخود چی: ارد نخود چی:۷۵۰ گرم/ارد سفید:۲۵۰ گرم/پودر قند:۵۰۰ گرم/ روغن جامد ۵۰۰ گرم / هل ۱ قاشق مربا خوری (برای بار اول بهتره ۳/۱ موادو استفاده کنید) پودر قند و روغنو مخلوط کنید تا مایه نرم و لطیف بشه ارد سفید و نخود چی و هل رو اضافه میکنیم و مخلوط میکنیم تا به صورت خمیر در بیاد خمیر رو در کیسه فریزر به مدت دو ساعت میذاریم و بعد خمیرو با وردنه به قطر یک سانت باز میکنیم و قالب میزنیم و در فر ۱۵۰ درجه به مدت ۲۰ تا ۳۰ دقیقه قرار میدیم امیدوارم استفاده کنید سلام سلام صد تا سلام ... وای که دیگه واقعا بهارو میشه حس کرد ما که زرنگ بودیم همه خریدامون یک ماه پیش انجام شده فقط کارای خونه مونده ....که اونم بیشترش انجام شده و اما دستور شیرینی: نان *برنجی *کرمانشاهی: ارد برنج :نیم کیلو /شکر ۲۰۰ گرم/تخم مرغ اعدد/کره یا روغن کرمانشاهی۲۰۰گرم/گلابنصف فنجان قهوه خوری/زعفران اب شده یک قاشق مربا خوری /خرفه یا سیاه دانه به مقدار لازم ارد برنجو الک کنیدو بعد اردو با روغن مخلوط کنیدو ورز بدین تا روغن توی ارد حل بشه ..شکرو توی نصف لیوان اب حل کنیدو روی حرارت بذارین تا بصورت شربت دربیاد بعد از سرد شدن به ارد اضافش کنید تخم مرغ رو به همراه گلاب و زعفران به مخلوط اضافه کنید و خمیر رو ورز بدین خمیر رو مدت ۵ ساعت در جای مناسب با دمای معتدل قرار بدین و یک پارچه تمیز روش بکشین. بعد از ۵ ساعت باز کمی ورزش بدینو از خمیر تکه های به صورت گردو درست میکنیم (البته کوچیکتر از گردو)و داخل دستمون کمی پهنش میکنیم ..چند دونه سیاه دانه روش میپاشیمو در سینی فر میذاریم و در طبقه وسط فر و دمای ۱۷۰ درجه سانتی گراد به مدت ۲۰ دقیقه تا نیم ساعت قرار میدیم ... شیرینی هارو میتونید بیرون از یخچال و در جای خنکی نگه دارید فعلا اجازه بدین همینو بنویسم تا بعد ..ببخشید فرصتم کم بود امیدوارم سال ۸۷ سال خوبی برای همه باشه پر از شیرینی و پیروزی و سلامتی و شادی ..ان شاالله واییییییییی چه پستای غمیگنی نوشتم پشت سر هم ..ولی اگه نمیگفتم نمیشد دو تا بازی وبلاگی دعوت بودم بودم همش یادم رفت بنویسمشون : کتابای خونده و نخونده : والا من یا یه کتابی رو نمیخونم یا تا اخرش میخونم ..... کتابی که دو بار خوندم و بازم دوست دارم بخونم کتاب ج ی ن ا ی راثر شارل*وت برون*ته هست ...کتابای جبران خلیل جبران رو هم دوست دارم .... کتابای استاد* مط*هری رو هم دوست دارم .... و همین طور خیلی از کتابایی که ادبی و خوشگل نوشته شده باشن .... و اما موسیقی : والا من موسیقی رو فقط گوش میدم اصلا یادم نمیاد متنش چی بود و گاهیم حتی خوانندشو !!!!!!! یعنی بستگی به زمانی داره که توش قرار دارم ..س نمیتونم بگم دقیقا چیدوست دارم دستور پخت شیرینیامم میذارم حتما .... اگر خدا بخواد قبل از تحویل سال میذارم نگران نباشین شما ممنونم از همه راهنماییاتون پ ن: عارفه عزیزم ممنونم از لطفت .... در موردیم که گفتی ما از خدامونه! یعنی واقعا دنیای ما اینقدر بد و بیریخته که ارزش هر کسی به اندازه ی مدرکشه ! یعنی ....من باید برم بمیرم؟! هر چند همیشه سعی کردم با مطالعه و پرسیدن و تحقیق هر چیز جدید علمی رو که بدرد من زندگیم میخوره یاد بگیرم و البته عمل هم بکنم! نه مثل بعضیا که فقط با مدرکشون فخر میفروشن ! البته خیلی هم متاسفم برای اونایی که با علاقه و زحمت زیاد درس خوندن و حالا حتی یک کار مناسب با رشتشون و علاقشون پیدا نمیشه تا نتیجه زحمتاشونو بگیرن ! متاسفم !متاسفم ! متاسفم که چون فقط کتابامو توی یه جایی به اسم دانشگاه نخوندم و امتحانشو اونجا پس ندادم .... باید گاهی اینجوری تحقیر بشم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! میگم از بس چند روز تند تند اپ کرده بودم سوژم تموم شده بود! الانم باید برم نهارمو اماده کنم !خورشت قیمه بعدم میخوام شیرینی بپزونم چند تا متن انگلیسم هست که باید ترجمشونو بیابم ..خیلی خوبه کمک میکنه که یه چیزایی یاد بگیرم ... باید با مرکزی که قبلا کلاس تربیت مربی میرفتم هم تماس بگیرمو ببینم ثبت نام ترم بهار کی هست ... دو تا کلاس در هفته چیزی نیست ...خدا کمک کنه میتونم با دخترم برم وای چند تا جعبه کادویی درست کردم ..بد نشدن .... میدونید چجوری با کارتون یه سری وسایلی که باید دور ریخته میشدن .. جعبه مودمی که تازگیا خریدیم و جعبه ای که یه قاب عکس توش بود .... دلم نیومد ازشون بگذرم ... بازم باید کتاب سفارش بدم ..اینجا که نیست ..رفتار با کودکان ...خیلی نیاز دارم ! همه کودکان* تیز هوشند*اگر ...رو دارم میخونم ...خیلی کمکم میکنه .... و واقعا هم دخترم عین مسیری که توی کتاب گفته رفتارش تغییر میکنه ..سعی میکنم بازیها و اسباب بازیایی که پیشنهاد داده رو براش تهیه کنم .... میخوام یه چیزایی بنویسم مثل همیشه موقع بهار ..اگر نتیجه گرفتم اینجا هم مینویسمشون .... وای چند تا برنامه! خدایا کمک کن ..اینروزا خیلی بهت احتیاج دارم ... پ ن: ما خیلی اهل دیدن فیلم نیستیم ..اما دیشب که با زور و زحمت دخترمو خوابوندم و بعد با یه خیال راحت نشستیم با همسر جون فیلم ببینیم البته در کنار چای و تخمه! یهو برق رفت ! ما هم نشستیم تو تاریکی تخمه خوردیمو و حرف زدیم .... برق اومد! پ ن۲:وقتی تازه من و همسری نامزد شده بودیم یه دفتر داشتم که کسی ندیده بودش اونو به همسریی نشون دارم و اونم چند جاییش یه چیزایی نوشت ... خیلیاش عشقولانه بود اما این یکی خیلی جالب و ادبی بود: و واعظ شٍیب* بر بُنا گوش و تو از حرص بی عقل و هوش،چندین بشیر و نذیر بر تو آمد ،اعتبار نگرفتی و با منادیان حق طنازیها نمودی،باش تا اجل معهود دامن امل* *نا محدود بگیرد،و چراغ حیات به وزش باد ممات فرو میرد و این ترکیب مزخرف**** از اتنصاب استقامت بگردد.... *واعظ شیب بر بنا گوش: همون موهای سفیدی که کنار گوش ظاهر میشن ا** ارزوهای تمام نشدنی ***مزخرف : به شیشه های میگفتن که خیلی قشنگ و اراسته و تزیین شده بودن ! پ ن۳: خوبه ها !این که همسر جون اینجا رو میخونه ....دو شب پیش رفتیم بیرون و بعد خودش پیشنهاد داد که شامو بیرون بخوریم ..خیلی چسبید! پ ن ۴: عارفه جون نگفتی حدست چیه ...کدوم شهرم؟برام بگو تو خصوصیا! پ ن ۵: این پ ن ها برا خودشون یه پستی بودا! سینه ی جمعیت را شکافت ،و خود را به کجاوه ی زینب رساند ... زینبی؟!...آری زینبم !زینب که مویش سپید نبود ... زینب نگاهش را تا ابتدای قافله امتداد داد و با دو پلک چشمانش گفت:سرهای بر نیزه را نظاره کن... هر یک تار سپید شده ی موی دخت علی (علیه السلام) است ،انگاه با سر انگشتان خسته اش ،گیسوان خفته در آغوش را نوازش داد و گفت :این آخرین تار موی سیاه دخت فاطمه (س) است تا خرابه های شام.... یک اربعین دیگر بازخم های تازه این بار هم شکفته صد ها ی های تازه این بار هم عطش ریخت در قلب های خسته خوابیده تشنه ی شیر با لای لای تازه جاری شده دوباره باران سرخ آنروز بر پلک های عاشق یک انتهای تازه این بار هم خجل شد آب از فرات در خواب بی رنگ شد دوباره بی رنگ های تازه یک بار دیگر افتاد بر خاک پای مادر از تن جداه شده باز یک دست وپای تازه این بار هم بلند استاوای گرم خورشید بر روی نیزه بارید شمس الضحای تازه یک بار دیگر امروز بیمار روی اوییم افزوده شد به مردم یک ابتلای تازه این کاروان اشک استاین بار هم رسیده در آسمان تپیده یک ماجرای تازه یک اتفاق دیگر،یک اربعین پرنده یک آسمان شقایق،یک کربلای تازه حسین(علیه السلام) تشنه ترین نام جهان است اما پرسخاوت ترین بارانی که بر جهانیان میبارد.... همه ی ما در پس حجابی ظاهری از "من"و "شما" هستیم،از این روی ،آنچه را که روح در وجود "من"و"شما" پنهان داشته ،نمیبینیم و به اسرار درونی مان واقف نیستیم .چه کنیم که جولانگاه غرور وتکبریم و از حقیقت درونمان غافل؟... "جبران خلیل جبران" شب و روز و روزگارتون بخیر .... الان ساعت ۱ نصفه شبه ..منم بیخوابی زده به سرم گفتم یه چیزی بنویسم ... شنبه و یکشنبه بعداز ظهر خرید بودیم .... شنبه برای همسر جون و یکشنبه هم کفش من و ریحان و همین طور یه سریم رفتیم بازار اسلامی تا من ادویه جات و کنجد و لیمو امانی و چه میدونم رعفرانو اینجور چیزا رو بخرم ...بازار اسلامی یه بازار قدیمیه که از اینجور چیزا زیاد توش پیدا میشه ..خیلی خوشگله من که دوسش دارم .. بعدم اومدیم همه چیزو مرتب کردمو و برا امتحان دو مدل شیرینی درست کردم یکی نارگیلی و یکیم دارچینی آلمانی ... بد نشدن ..یعنی خب برای بار اول خوب بود .... تا ۲۰ اسفندم نمیخوام دست به خونه بزنم کاش .... کاش ........ ولش کن نمیگم .... اما اینو میگم ... توی دو روزی که بیرون رفتیم دلم میخواست خودت بگی بیرون شام بخوریم ..همش منتظر بودم ..اما نگفتی ......... دلم برای اینجور بیرون رفتنا تنگ شده بود ..هر چی منتظر شدم نگفتی!!!!!!!!!!!!! امام جوا علیه السلام: اعتماد به خدا بهای هر شی گرانقیمت و نردبان هر کمالی است بعدا نوشتم: هوراااااااااااااااااااااااااااااا الان نون برنجیامو از فر بیرون اوردم خیلی خوب شدن ..برای اولین تجربه خوب بود ...پس اینم رفت تو لیست شیرینا ....قابل توجه سیندخت جون! خوبین همه؟ ما هم خوبیم خدا رو شکر.... چهارشنبه رفتیم شهرستان و جمعه عصر هم برگشتیم ..سفر بدی نبود ..تازه من خرید هم کردمو یه بلوز و دامن و روسری خریدم ..برای دخترم هم که واییییی چند دست لباس ناز خریدم .... اونجا هم قیمت لباساش بهتره و هم چون خیلی بزرگ نیست خسته نمیشم ... حالا فقط یه سری خریدای مختصر مونده که اونم سر فرصت با همسر جون میریم انجام میدیم اما نمیدونم چرا نمیتونم واقعا خوشحال و راضی باشم ..تلاش خودمو میکنم ..خدایا خودت کمک کن خدایا ..برای همه لطفی که به ما داری شکرت...........
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوش جان!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من فراگیر شرکت کردم و دقیقا روز امتحانش ماه اول بارداریم بود وبه شدت حالم خراب و نشد برم ..اما بازم دربارش فکر میکنم ممنون از راهنماییت عزیزم![]()
![]()
![]()
بعدم باید برم باشگاه ....
بعدم چند تا کتاب گذاشتم کنار که بخونم .... چند روز پیشم کتاب هشت کتاب سهراب رو خریدم .... البته یه کتاب دیگشو داشتم ولی خب این کامله .... چند تا تخم مرغم هست باید یه طرحی براشون بریزم ..البته از این تخم مرغای پلاستیکی ...کار باهاشون راحتتره ....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هفت سینم که اینجا نیستیم بندازم ..اما دلم میخواست بودیم و یه فکرایی براش میکردم
.... ![]()
تازه برای نهار امروز برنج چند رنگی رو که حدیثه جون دستورشو داده بود درست کردممممممممم وای اونم خوب شد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


