تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers راز گل سرخ


راز گل سرخ

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....





















بعدا نوشت: امروز بالاخره رفتم بانک و کارم راه افتاد ... البته ریس شعبه پا*رتیم بودا ... سفارشی بودیم وگر نه فکر کنم یه دوماهی باید رفت و امد میکردم....همسر جان دو ساعت مرخصی گرفت و اومد خونه تا من تونستم برم ....

سلام...

امیدوارم که همه تون تعطیلات خوبی رو گذرونده باشین .... من که تو این چند روزه حسابی خسته شدم .. مشغول جمع و جور کردن اثاثیه بودمو و خلاصه همش دلم میخواست که شهرستان بودم ولی خب مصلحت نبود!..در کل تعطیلات مفیدی بودچون همسر جون خونه بود و من با انرژی مضاعفی کارامو انجام دادم .... نمیدونم چرا وقتی نیست بیحال و بی رمق فقط دلم میخواد بخوابم اما همین که میاد خونه من پر از انرژی میشم دخمری هم حسابی کمک کرد!!!!!!!!!

میگما من هنوز نرفتم بانک! فکر کنم بانک بیاد در خونمون تو این روزا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یه کار مهم دیگه اینکه خیلی دنبال یه قالیشویی خوب بودم و پیدا نشد تا برا سارا جون اس ام اس دادم و سارا جون کمک بزرگی کرد .. ممنون دوست خوبم!...

اینم از تعطیلات نامه ی ما !

****************

کسی که میخواهد مریضش شفا یابد بخواند سوره حمد را

کسی که میخواهد از عذاب قبر در امان باشد بخواند سوره نسا را

" " " " در روز قیامت ابری بالای سرش سایه افکند بخوند سوره آل عمران را

" " "هفتاد هزار ملک بر او درود فرستند بخواند سوره انعام را

" " " " بین او وشیطان حائلی باشد بخواند سوره اعراف را

" " جایگاهش وسط بهشت باشد بخواند سوره نحل را

" "در دنیا بی نیاز شود بخواند سوره مریم را

" " ثواب حج عمره را بخواند سوره حج را

" " گناهی بر او نوشته نشود بخواند سوره روم را

" " به حج عمره روز همان سال بخواندسوره حج را

" " ثواب دوازده ختم قرام برد بخواند سوره یس را

" " مرگ او شهادت باشد بخواند سوره ی صافات را

" "رزق او بسیار شود بخواند سوره قاف را

" "نمیرد تا امام زمان را درک کند بخواند سوره تغابن را

" " در قیامت با امام حسین(ع) وارد بهشت شود بخواند سوره بلد را

این مطلب رو  جایی خوندم و گفتم شاید استفاده کنید، البته مداوت تو خوندن سوره ها تاثیر خیلی خوبی توی زندگی  دارهو کم کم باعث میشه تا گناه توی زندگی کمرنگتر بشه .... ان شاالله

 

نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:9 توسط خانومی| |

 

اینجا رو بخونید بد نیست

امروز قرار بود برم بانک .... نشد .... دخمری که تا لنگ ظهر میخوابه ... اونوقت فایده نداره دیگه .... چقدر سخته که برای یه کار کوچولوی بانکی هیچ کس نباشه  بیاد خونت یا بچتو بذاری خونش !!!!!!!!!! چقدر سخته که هر وقت میخوای بری یه خرید تو شهر یا اصلا باید بیخیال شی یا اونقدر صبر کنی تا بری شهرستان و انوقت بری خرید ..... چقدر سخته که کمتر از ۲۰ روز دیگه اسباب کشی داری و بازم باید در نهایت شرمندگی به بقیه بگی از شهرستان بیان کمک !!!!!!!!!!!! اینا همش سخته سخته سخته !!!!!!!!!!!!! اما شیرینه چون زندگیه ... چون بخش مهمی از زندگیه .... چون اینا همش یعنی تجربه !

نهارمو که درست کردم دیدم همه جا بهم ریختست اما عمرا بتونم جمع کنم .... تا بعد ازظهر !!!!!!!!!! اما بعد از ظهر حسابی به همه جا رسیدم و عصری با همسر جان و دخترم رفتیم خرید و بعدم عصرانه ... حالم خوب نبود زیاد ... همسر جان که از مسجد برگشت برام یه چای نبات  اورد بهتر شدم ....

 قرار بود با هم بشینیم و برا تعطیلات یه فکری بکنیم که ریحانه گفت من میخوام بخوابم .. همسر جانم گفت پس برم بخوابونمش و بعد میام .... گفتم میشناسمت خوابت میبره .... گفت نه!!!!!!!!!!!! میام ... تا الان که نصفه شبه نیومده ! خب خوابید دیگه حالا من باید چجوری باشم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ افسرده! عصبی!؟ ناراحت؟ ..... نخیر هیچ کدوم ... بنده به این موضوع عادت دارم .. دخترم از بس وراجی میکنه که عمرا همسر جان دوام بیاره و بیدار بمونه زودتر از دخترم خوابش میبره .... پس بهتر دیدم بیام وبلاگ اپ کنم .... کار خیره !

ای بابا شهرستانم نمیتونیم بریم که ..خونه مامانم که خواهرم کنکور داره ... خونه عمه هم خواهر شوهرم امتحانای دانشگاهش شروع شده .... بودجمونم که تو سفر ته کشید که یه سفر بشه رفت .... پس چه کنیم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فردا هم قراره برم بانک اما میدونم که بازم نمیشه .... ای خدا یه نیروی کمکی برسون !

 

Image and video hosting by TinyPic اینم یه عکس از حرم اولین شبی که رفته بودیم! 

و سایمون موقع برگشت از نماز حرم!!!!!Image and video hosting by TinyPic!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 0:34 توسط خانومی| |

سلامممممممممممممممممم

خوبین همه؟ ما که واقعا خوب و سرحالیم و امروز صبح برگشتیم خونه .....جای همگی خالی ...برای همه دعا کردیم ....

 سفر خیلی خیلی خیلی خوبی بود ...پر از خاطره ...پر از ارامش در کنار حرم ...پر از یک عالمه بغض موقع برگشتن ....

پر از همه محبتا و همراهیای همسر جون .... میگفت همه سفرتو از اول توی وبلاگت بنویس اما فعلا که نمیشه .... فقط خلاصه ....

ساعت ۸ حرکت به مشهد ساعت ده و نیم توی هتل بودیم و بعد از تحویل اتاق رفتیم حرم و نماز جمعه رو خوندیم .... خیلی لذت بخش بود .........

روز دوشنبه ...شهادت حضرت فاطمه هم برگشت بود صبح زود برای خداحافظی رفتیم حرم من و ریحان دارالاجابه رفتیم که خادما اومدن همراه با جارو زدن روضه خوندن و بعدم ادرس محلی که گلای روی ضریحو اونجا پخش میکنن گرفتم رفتیم اونجا و یک بسته گل تبرکی گرفتم و  با یک عالمه اشک و اه و التماس دعا برای همه از امام خداحافظی کردم و ساعت ۱۱ صبح حرکت کردیم.....که البته تهران توقف کردیم .... بعدم  پنجشنبه حرکت به سمت خونه که دلمون نیومد و بازم شهرستان خونه پدر و مادرامون رفتیم ....

مادر شوهرم برای ریحان سبز ریخته بود اونقدر توی یه هفته خوشگل شده بود که خیلی کیفور شدم ....

سوغتیا رو دادیم و الانم در خدمت همه هستیم !....

توی حرم انگاریکی اسم همه رو یادم میاورد اما نمیدونم چه حکمتی بود که اسم ماریا جون و تی تی خانوم مدام توی ذهنم بود ..براتون حسابی دعا کردم! البته برای همه ....

محبوبه جان برای شمام دعا کردم تا بتونی به زیارت بری انشاالله !....

امیدوارم این زیارت نصیب همه شما بشه!..

 

نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 10:52 توسط خانومی| |

سلام ....

 ما برگشتیم اما نه کاملا! در حال حاضر تهرانیم خونه خواهر شوهرم .....

جا همه شما خالی سفر خیلی خیلی خوبی بود ...... برای همه شما دعا کردم اینو جدی میگم اسم تک تک شما ر اوردم و از امام رضا برای همه سلامتی و براورده شدن حاجتا رو خواستم .....

فعلا خدا نگهدار........

نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:54 توسط خانومی| |


Design By : Night Skin