راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
سلام ... سلام دوستای باهوش خودم خوبین همه؟ بعدا نوشتم: پستای پارسالو که میخونم از امسالم خجالت میکشم از این همه بی حوصلگیم از این همه افسردگی!!!!!!!!!! امروز بعد از روزها روزه گرفتم یعنی فقط ۲ روز اول ماه رو روزه گرفتمو بعد به خاطر ضعف نتونستم .. امروزم خیلی سختم بود مخصوصا که همسر جانم نبود .. امشب شیفت بود! کلی دلم برات تنگ شده مهربونم! این صداتو که میشنوم بیشتر دلم تنگ میشه .... بیشتر بیشتررررررررررررررررر... دوست دارم ... اگه خدا بخواد امشب سوره نسا رو تموم میکنم یعنی فقط ۷ جز! اما حفظ سوره های جز سی بدک نیست .. مخصوصا که قبلا هم گذری بلد بودم .... اخر شب باید سوره علق رو بهتر حفظ کنم! هنوز هیچکدوم از مهمونامو دعوت نکردم که میمونه برای بعد از شبای قدر ) ان شاالله) پارسال تو روزای ماه رمضون حال و احوال خوبی نداشتیم من و همسر جان ! بماند که چرا ... اما خدا رو شکر میکنم که امسال همه جا امن و امانه و سلامتی نسبی هم داریم .... وای من عاشق برنامه های سحرم مخصوصا که مجریش فوق العاده اجرا میکنه .... دیشب سحر گفت یکی از مریضا شفا پیدا کرده! واقعا دعای جمعی چقدر خوب مستجاب میشه .... توی همه لحظه هاتون مارو هم فراموش نکنید ... پ ن همسرانه: مهربان من!آهنگ حضورت آنچنان لطيف و شاعرانه است که من را مدهوش ميکند ،تو تنها چيزي هستي که براي من ارزش فکر کردن را داري! همه جا حست ميکنم،ميشنومت... تو تکرار هميشگي عشقي و من فقط انعکاس بي ارزش نور تو هستم و ديگر هيچ !۷۷۷ پ ن دوستانه: سحر گاهان که عرش کبریایی میسراید نغمه توحید را... تو که آهسته میخوانی قنوت لحظه هایت را.... میان ربنای سبز دستانت دعایم کن !توی شبهای قشنگ قدر ما رو هم یاد کنید ... پ ن مناسبتی: ایام ضربت خورن و شهادت حضرت علی علیه السلام رو هم تسلیت میگم ..... تست هوش بايد
پس از خواندن هر سؤال در عرض فقط 5 ثانيه به آن جواب درست را بدهيد در
پايان تعداد پاسخهاي درست شما ضرب در 10 ميشود و ميزان آي كيو شما را نشان
ميدهد. 1- بعضي از ماهها 30 روز دارند بعضي 31 روز چند ماه 29 روز دارد؟
2- اگر دكتر به شما 3 قرص بدهد و بگويد هر نيم ساعت 1 قرص بخور چقدر طول ميكشد تا تمام قرصها خورده شود؟
3-
من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را كوك كردم كه 9 صبح زنگ بزند وقتي
با صداي زنگ ساعت از خواب بيدار شدم چند ساعت خوابيده بودم؟
4- عدد 30 را به نيم تقسيم كنيد وعدد 10 را به حاصل آن اضافه كنيد چه عددي به دست مي آيد؟
5- مزرعه داري 17 گوسفند زنده داشت تمام گوسفند هايش به جز 9 تا مردند چند گوسفند زنده برايش باقي مانده است؟
6-
اگر تنها يك كبريت داشته باشيد و وارد يك اتاق سرد و تاريك شويد كه در آن
يك بخاري نفتي يك چراغ نفتي و يك شمع باشد اول كداميك را روشن ميكنيد؟
7- فردي خانه اي ساخته كه هر چهار ديوار آن به سمت جنوب پنجره دارد خرسي بزرگ به اين خانه نزديك ميشود اين خرس چه رنگي است؟
8- اگر 2 سيب از 3 سيب بردارين چند سيب داريد؟
9- حضرت موسي از هر حيوان چند تا با خود به كشتي برد؟
10-
اگر اتوبوسي را با 43 مسافر از مشهد به سمت تهران برانيد و در نيشابور 5
مسافر را پياده كنيد و 7 مسافر جديد را سوار كنيد و در دامغان 8 مسافر
پياده و 4 نفر را سوار كنيد و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسيد حالا
نام راننده اتوبوس چيست؟
توی پست بعد جوابشو مینویسم.... ] سلام عزیزای مهربونم .... به خاطر تبریکای پر از محبتتون یک
دنیا ممنونم........
ارزيابي تست براساس تعداد جوابهاي نادرست سطح هوش
7 تا و بيشتر دانش اموز دبستان
6 تا دانش اموز دبيرستان
5 تا دانشجو
2-3 استاد دانشگاه
1 مديران ارشد
.
.
.
.
.
پاسخ تست ها
1- تمام ماهها حداقل 29 روز را دارند
2- يك ساعت (شما يك قرص را در ساعت 1 و ديگري را درساعت 1/5 و بعدي را در ساعت 2 مي خوريد)
3- ساعت كوكي نميتواند شب و روز را تشخيص دهد پس به اولين ساعت 9 كه برسد زنگ ميزند كه
ساعت 9 شب است
4- حاصل 70 است ( تقسيم بر نيم معادل ضرب در 2 است)
5- او 9 گوسفند خواهد داشت
6- كبريت
7- سفيد چون خانه اي كه هر چهار ديوارش رو به سمت جنوب پنجره داشته باشد بايد در نوك قطب جنوب باشد
8- همان2 سيب
9- هيچ( حضرت نوح بود نه حضرت موسي)
10- خوب خودتونيد ديگه( نام خودتان)
میشه بگین چند تاشو واقعا! درست گفته بودین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نماز روزهاتون قبول ...مارو موقع دعاهاتون فراموش نکید....
هفته پیش همون روزی که خبر قبولی خواهرمو شنیده بودم رفتیم شهرستان ...
چقدر خوشحال بودم ؟خدا میدونه!.. امیدوارم موفق باشه ... برای خواهر وسطی
هم دعا میکنم تا کارشناسی قبول شه .. چ.ن کاردانیشو گرفته ....
شب یکشنبه هم مامان فامیلا رو دعوت کرد برای افطاری ... هم به خاطر قبولی
خواهری و هم اینکه هر سال افطاری دارن ... مهمونی خوبی بود .... اتفاقا از
همین رولتای پنیرم درست کردم که همه خوششون اومد ...
روزای بعدشم با مامان میرفتیم بازار و برای خواهری خریدای خوابگاهی رو
انجام دادیم ... واییییییییییی همه چیز صورتی ..رنگ مورد علاقه من و
خواهری ... خواهرم براش یه دست لباس صورتی هم خرید ....
این خواهر کوچولوی من از بچگی معروف بود به خانم دکتر ... از همون موقع
که مامان براش یه پیرهن ساتن سفید با نوار کتان سفید خوشگل دوخته بود و
فقط 4 سالش بود ... همه بهش میگفتن خانوم دکتر ....الهی که همیشه همیشه
موفق و سلامت باشین خواهرای نازم و البته داداشی کوچولوی خودمکه اینقدر
عجله داری ببینی اگه قبول شی چی برات میخریم!!!!!!!!!!!!
و اما رولت پنیر:
مواد لازمش :نون ،پنیر،سبزی خوردن(ریحانو تره و...)گردوی خرد شده و اگرم خواستین کنجد ....
نون ها نرم باشه و تازه .... به شکل یه مربع 20در 20 برش بزنید پنیر روی
سطحش کاملا صاف کنید ... بعد سبزی ها رو که کمی خرد کردید روی پنیرها و
بعدم پودر گردو .....لقمه رو رول کنید و توی فویل یا نایلکس بچین و به مدت
حداقل 1 ساعت توی یخچال بذارین ... بعد بیرون بیارین و به اندازه های 3
سانی برش افقی بزنید ... امیدوارم توی افطاریهاتون درست کنید و لذت ببرید
و منو هم دعا کنید!
******************************************************
این سولا رو جواب بدین:
بعدا اضافه شد: صبح ساعت 9..... تلفن زنگ میخوره و با چشمای خابالو بدون نگاه کردن شماره تلفنو برمیدارم ..... صدا از بس شاد و خوشحال نمیشناسمش ..... بعد کمی مکث میگهههههههه خواهر کوچولوی نازنین من قبول شده ...رشته مورد علاقش .و..... تازه میفهمم کیه .......... خواهر وسطی! خواهر نازنینم پزشکی* سنندج قبول شده ... خدایا شکرت .. شکرت که جوابمو دادی این اولین حاجت ماه رمضونی من بود ......خدا شکر که جای دوری نیست و همین نزدیکاست ..... امیدوارم همه اونایی که کنکور دادن و زحمت کشیدن جوابشو بگیرن .....
خدای خوبم: در این لحظه ای سبز و معطر رمضانی برای همه خوبیهات شکرت میکنم .....
سلاممممممممممممم
ماه پر از برکت و رحمت رمضان رو تبریک میگم ...امیدوارم بتونیم بهره کافی رو از این ماه عزیز ببریم ....
فردا یا پس فردا نتایج کنکور رو میدن ...من از خواهرم بیشتر مضطربم و همین طور مینا جون! امیدوارم هر دوشون اونجایی که دوست دارن قبول شن ... ان شاالله .....
با وجود بی حالی و سرگیجه روزه گرفتم ..چون نمیتونم از حس خوب موقع افطار بگذرم ......
نتایج ازمایشم گرفتم و به قول دکترم قند و چربی و...... همه نرمال بود ...فقط کمی فقر آهن .... به قول مادر شوهرم از بس غذاهای این زمونه بی خاصیتن .... خلاصه یک عالمه قرص و امپول تقویتی !
این چند روزم که نبودم دختر نازنیم حسابی مریض بود .... از اون مریضای تابستونی ... طفلک حسابی ضعیف شده ! اما شیطونیاش سر جاشه ....
محتاج دعام خیلی زیاد ...برام دعا کنید موقع افطار و سحر...
اگه کامنت نمیذارم ببخشید ..سیستم مشکل پیدا کرده و کامنتم ثبت نمیشه .. اما همه وبلاگای خوشگلتونو میخونم ....
راستی! دستور اون پیراشکی توی این پست هستhttp://777rosesorkh.blogfa.com/post-66.aspx
امیدوارم درست کنید و لذتشو ببرین ....
آنگاه که کبوتر دلت به بام نیاز پر گشود یادم باش!
این خستگی من همه ناشی از بی بر نامگی بود و حالا یه تصمیمایی گرفتم......البته بیشترش موکولو میشه به بعد از رمضان .... اما خب دو تا درس باقیمونده از مربیگری قرانمو برا ترم پاییز میخوام بخونم و امتحان جامعم شرکت کنم که مدرکشو بگیرم ....برای درسم یه تصمیمایی دارم اما تا جدی نشه اینجا چیزی نمینویسم !
اگر درس نشد میخوام برم و کلاسای تذهیب و خط که خیلی علاقه دارم شرکت کنم.....
برای ماه رمضانم یه برنامه هایی دارم و اولیشم این که جز سی ام رو که یه وقتی دست و پاشکسته حفظ بودم رو جدی تر و بهتر حفظ کنم( ان شاالله)
البته اولین اقدام من یه چک اپ بود که از نظر جسمی خیالم راحت باشه ..هر چند این دندونا مگه میذارن ! ولی خب ازمایشم که حاضر شد باید نشون دکترم بدم ... البته دکتر که معاینم کرد ( به خاطر درد قفسه سینه و دست چپ) گفت کمی تپش قلب دارم و باید نوار قلب بگیرم که مطمئن شم ..... و خلاصه یه عالمه برنامه برای روزای اینده و امروزم! بخش مهمی از این تصمیما به خاطر حرفها و راهنماییهای شما بود یک دنیا ممنون
دیشب برای اینکه امروز ازمایشمو بدم و دخترم تنها نباشه رفتیم خونه مادر شوهرم موندیم .... پیراشکی درست کردم براشون بردیم ... خیلی دلتنگ خونه خودشونن و مدام بغض و گریه ! اینم از مهمونی من!!!!!!!!!!!!!!!! میگم بیایین خونمون باهم شام بریم بیرون .. میگن مگه با یه شب درست میشه؟!!!!!!!!!!1 ای بابا ....
راستی در مورد دخترم ... هر چند نسبت به مهد و مریض شدن مدام بچه ها زیاد شنیدم ولی دنبال یه مهد نسبتا خوب توی محله خودمون میگردم تا چند وقتی بذارمش ...
باشگاهم که بعد رمضون !!!!!! همش میمونه واسه یک ماه دیگه ..من همیشه بعد از ماه رمضان سرشار از انرژی میشم ......
خدایا ! خدای خوبم ..خودت کمک کن ... تو همیشه همراه ما دو نفر و حالا سه نفر! بودی ... همیشه حضورت توی لحظه های تلخ و شیرین باعث ارامش ما شده ..... پس توکل به خودت ....
بازم راستی! حالا میگین اینا چقده خرده مراسم دارن ولی چه کنیم دیگه اخه 7 شهریور 7 سال پیش ما رسما نامزد شدیم .....اونوقتا من 16 سالم بود و همسر جون 25 ساله ! مجموع اعداد سن هر دومون 7 میشده اینو تازه 7 روزه کشف کردم!!!!!!!!!!!!!!!
همراه همیشه ی من ..دوست دارم .... دوست دارم ... دوست دارم !
ببخشین از پست بیمزه و لوس قبلی و بازم ممنونم! دوستون دارم.........
این عکس پیراشکیه ولی از نوع آرشیوی!
کاش میتونستم
جبران کنم!.... بگذریم کلا ازاین روزا بگذریم...
روز بعد از سالگرد ازدواجمون
خونه مادر شوهر اومدن اینجا ..... منم برا نهارشون قورمه
سبزی درست کردم .....نمیدونم خوشمزه بود یا اونا خسته و گرسنه بودن که
هیچی ازش نموند! بعد اونم یکی دوبار دیگه رفتیم و سر زدیم ....
اما ...اما.... پنج شنبه گذشته سارای عزیزم با من تماس
گرفت و
قرار گذاشت ... بگذریم که با همسر جون رفتیم جای دیگه و
زنگ زد گفت نه اونجا!!!!!!!!!!!!!! من که گفتم کجا
که!!!!!!!!! از بس من حواسم جمعه!..سارای مهربونم از هم صحبتی باهات
سیر نشدم ....دوست دارم مهربونم.....
نمدونم چرا دلم نمیخواد مشکلات و خستگیهامو اینجا بنویسم .. دلم
نمیخواد کسی رو دل آزرده کنم ..اما وقتی میبینم میتونم از شما کمک بخوام دلم نمیاد این محبتا رو ندید بگیرم .... چند وقتیه که حس خستگی
روحی شدیدی دارم ... شاید بعضیا بگن چه لوس ! بعضیام......... ولی باور کنید
کم آوردم ..راستش اصلا دلم نمیخواست سالگرد ازدواجمون برسه ! 7 سال پیش که نامزد شدیم فکر میکردم که 6 سال بعد عروسی یه جایی خیلی بهتر از
الان خودمم ! اما نیستم .... حس ادمی که نرسیده به مقصدش رو دارم .... البته البته بابت شرایط فعلی هزاران بار شکر میکنم ..به خاطر بچم ..به خاطر
عشقی که اونوقتا بعضیا با تمسخر میگفتن: الان عاشقین ..دو روز دیگه که اتیش عشقتون نشست اونوقت.......... اما شکر شکر شکر که این عشق هر روز بیشتر ازقبله ... هر روز که همسرمو بیشتر میشناسم میفهمم که چه مرد بزرگیه و
چه قلب وسیعی داره و عاشقتر میشم .....هر روز که دختر نازمو و حرف زدناشو میبینم بیشتر باورم میشه که مادرم.....
اما ... اما خستم از این بی هدفی ..بی
برنامگیم...... از شیطونیای دخترم و صدای جیغ و دادهای مکررش .... یعنی من مادر بدیم؟!!!!!!!!!!
یا دختر بیش از حد شیطونه ..تمام نقطه به نقطه خونه
رو زیر و رو میکنه روزی هزار دفعه...... هرچیم تذکر میدم فایده نداره که
نداره ... مدام برای هر چیزی داد میزنه ..هر چند خانواده هامون همش منو
سرزنش میکنم که چرا ناراحت میشم و اون بچست!!!!!!!!!!!!! اما باور کنید
خسته میشم نه فقط به خاطر دخترم ..از اینکه هیچ برنامه ای نیست و ندارم
که خودمو ازشرایط فعلیم نجات بدم .. میدونم اگه بخوام همسرم مطمئنترین و بهترین
همراهمه ..... از خودم بدم میاد ... از این همه کم تحملیم .. از این
سر درد لعنتی که روزهاست دست از سرم بر نمیداره ..... از این سردی
روزهام ...دلم میخواد یه جایی میرفتم تنهای تنها ..شاید با همسر جون .... دلم میخواست ....آخ که چقدر دلم لک زده برای یک روزپر از
برنامه
های مختلف مثل همون موفع هایی که سر شب خوابم میگرفت از
خستگی نه مثل حالا که تا 2 نصفه شب بیدارم و صبح به سختی از
خواب بیدار میشم .... میدونم این حرفو نباید بگم .. میدونم
اما دلم برای خودم تنگ شده ..برای خودم قبل از زایمان !..........
خدایا کمکم کن!
بعدا نوشت: دوستای خوبم ممنونم از همه راهنماییها و
حرفاتون ... باور کنید من ناشکر نیستم .... اما فکر میکنید همین
که دو نفر عاشق باشن و همدیگرو دوست باشن و با هم خوش
باشن بچشون شیطون و سالم کنارشون بازی کنه برای حس رضایت از
زندگی کافیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینا لازمن اما کافی نیست .... من همیشه بزرگترین
ارزوم ادامه تحصیل بود و همیشه هم شاگرد اول بودم ... حتی تا امسالم یکی
دو تا از دبیرای من که دبیر خواهرمم بودن بهش گفتن به زهرا بگو درس بخونه
... واین در حالیه که من همه زندگیم شده دخترم و خونه داری و بزرگترین کاری
که میتونم انجام بدم ... تدارک مواد غذایی برای ماه رمضونه! اینو
نگفتم تا حالا اما حالا لازم میدونم بگم ..... ما توی این سال برای پیشرفت
توی زندگیمون تلاش کردیم اما هیچ نتیجه ای نداشته! هیچ و حالا هم فشارهای
سختی رو داریم تحمل میکنیم ....... اینا همش باعث میشه ادم انگیزه
نداشته باشه .. اینکه همسرم با وجود مدرکش جایی کار میکنه که از تخصصش هیچ
بهرها ی نمیبره اینا یعنی رکود ... یعنی همش داریم به عقب بر میگردیم .... یعنی.....
ما حتی طوری داریم زندگی میکنیم و شادیم و همیشه مرتب و تر تمیز
و ... که اکثر اطرافیانمون باور نمیکنن که بعضی وقتا چه روزای سختی رو
داریم تحمل میکنیم .... میگن شما اصلا به خودتون سختی نمیدین...چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چون هیچ وقت نه من نه همسرم اهل گلایه نبودیم .... بعضیا باورشون نمیشه
که ما یه پس انداز و درست و حسابیم نداریم و میگن مگه میشه؟؟؟؟؟؟؟
اما من میگم میشه ..با یه حقوق ساده کارمندی گاهی بدترم میشه ..... یادتون میاد که
پارسال درباره خونه سازمانی گفتم که اخرشم نشد.......
حالا دلیلشو فهمیدم چرا اونقدر سنگ اندازی کردن.... چون همسرم نمیتونه بی قانونی رو تحمل کنه ..چون پاکه ... چون تحمل نداشت یه عدهای
حق بقیه رو بخورنو............... بقیشم معلومه تکلیف چنین شخصی تو اداره چیه؟
......
پس به من حق بدین که خسته باشم ..... اونقدر خسته ایم
هر و که حتی
نمیتونیم درس بخونیم ... اما از خدا میخوام کمکون کنه تا
بتونیم حداقل اگه از نظر مادی پیشرفتی نکردیم بتونیم درسمونو
ادامه بدیم
...........
| Design By : Night Skin |


