راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
سلام اینم عکس آش ... البته به خوبی آشای شما نمیشه ... دوستانه: دوست خوب و مهربونم ... فکر میکنم که الان ایران باشی ... کنار خانوادت .... برات ارزو میکنم که روزهای خوبی داشته باشی و با یک عالمه شادی برگردی ....
روزه نمازهاتون،شب زنده داریاتون و دعاهاتون همگی قبول باشه انشاالله...
متاسفانه امروز با وجودیکه تمام تونمو گذاشتم دیگه نتونستم روزه بگیرم ... دیور از ظهر بی حال افتادم تو خونه و حتی ظرفای سحرو نشستم ... همسر جان که اومد اونم با حال سرماخورده و روزه دار همه رو شست و خونه رو هم جمع کرد و من یک عالمه خجالت کشیدم .... نه این که اولین بارش باشه ها ... فقط چون خودشم حال ندار بود میگم ...
دیشب یه دستی به سر روی خونه کشیدیمو یه چیزاییو تغییر داریم ... بد نشده ... مادر شوهرو خواهر شوهرمو برای فردا شب دعوتشون کردیم .... دعا کنید همه چیز خوب پیش بره ...
روز 21 رمضان همین طوری نیت کردم آش بپزم .... از صبح دست به کار شدم و ساعت 6 آش حاضر شد ... جاتون خالی آش خوبی بود با اینکه نچشیده بودمش اما همه چیزش خوب بود ... چند تایی به همسایه دادم و یه ظرفم پر کردمو با همسر جان رفتیم خونه عمه جان(مادرشوهر)... عمه و شوهر عمم خیلی تعریف کردن و تشکر کردن... اما دوتا خواهر شوهرام......... من احتیاجی به تعریف و تمجید ندارم که .... فقط یه تشکر ... بیخیال .. قرار بود تو فکرش نرم!
دیروز مدرسه شروع شد و من بازم رفتم تو حال و هوای همون روزا ..همون روزایی که اینجادربارش نوشتم ...
| Design By : Night Skin |



