راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
بعدا اضافه شد: یادم رفته بود بگم که دیروز ۷/۷/۸۷ بود سه تا ۷ پشت سر هم ! برای همینم دیشب شام بیرون بودیم! امشب بابا و مامان برای کاری میان اینجا و اگه خدا بخواد من باهاشون میرم شهرستان ... همسر جانم برا عید میاد .... پس اگه نتونستم بنویسم عیدتون مبارک ...... روزه نمازهاتون قبول .......کامی اونجا خراب شده و من هیچ امیدی برای اومدن تو نت ندارم .. پس اگه رفتم خدانگهدارتون......... -خوبین؟ چه میکنید با این روزای آخر رمضون ...هر چند دلم میگیره از رفتن این ماه اما واقعا بی رمق و خسته شدم ..مخصوصا که دیگه ون قسمت ازفکرم که میگه چی بپزم کلا از کار افتاده.. -مهمونی روز پنجشنبه به خوبی برگزار شد ...به مامان خودمم گفتم بیان که خب نمیتونستن ازشهرستان خسته بیان اینجا ... تصمیم داشتم افطاری ساده درست کنم برا همینم رولت نون پنیرو شیرینی و خرما گردو و کماج حاضر کردم به علاوه شزبت آبلیمو که میدونستم همه دوست دارن.. همین!!!!!!! البته پدرشوهر جان زحمت کشیدن حلیم خریدن .... شام هم خورشت بادمجون و قورمه سبزی درست کردم ... وای فکر نمیکردم همه اینقدر از خورشت بادمجون خوششون بیاد...البته بماند که یه نفر طبق معمول خودشو زد به کوچه علی چپ!!!!!!! بعد شامم هویج بستنی درست کردم ...خلاصه که بد نبود ... خوش گذشت.. همسر جانم خیلی کمک کرد و البته مدام هم تعریف میکرد ... -توی پست قبل یادم رفته بود که بگم عمه کوچیکه ....که الان سه ماهی میشد که کاملا همسایه شده بودیم رفتن شهرستان .. خونه خریده بودن... روز 31 شهریور رفتن و من همین طور بغض کرده بودمو و گریه میکردم هر چقدرم همسایه میگفتن ناراحتی نداره من بازم غمگین بودم .. به هر حال ... خدا پشت و پناهشون باشه .... -الانم یه کمی سر همسر جان غر غر کردم ... خدا منو ببخشه .. (عجب رویی دارما) خودش میدونه از خستگی و بیکاری زیاده ... تو خونه موندن گاهی ادمو کلافه میکنه ...ب -برای دخمری کاموا خریدم که شال و کلاهشو ببافم ... یه سوالاتی هم دارم که باید از دوست خوبم حدیثه جان بپرسم .... -دیگه اینکه شهر ما پارچه هاش خوشگله برا همینم از اونجا پارچه خریدم برای کت و یه پیرهن که اینجا بدم خیاط بدوزه .. اگه خدا بخواد اواخر آبان ماه بابا و مامان عازم حج تمتع هستن و منم یک ماه شایدم بیشتر شهرستانم ... باید زودتر اقدام کنم ... مدل کت رو انتخاب کردم اگه بشه عکسشو میذارم تا نظر شما رو بدونم .... یه کت پوشیده میخواستم .... برای پیرهنش حریر گرفتم و فعلا مدلشو نمیدونم ... خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم ... - وایییییی میدونم خیلی پراکنده گویی کردم میدونم .. اما خب دیگه شما ببخشید این پراکندگی افکارمو به بزرگی خودتون..... - تی تی جان دوست خوبم دلم برات تنگ شده .... همسرانه:تو مرا میفهمی...من تو را میخواهم...وهمین ساده ترین قصه یک انسان است... تو مرا میخوانی،من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم....و تو هم میدانی تا ابد در دل من خواهی ماند....... اینم مدل کت!
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


