راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
اگه یادتون باشه تو پستای قبلی نوشتم خواستگاری عید کلا بهم ریخت شب حالم بد بود و مامان گفت برید براش ابقند و گلاب بیارین من اونموقع یه فال گرفتم که واقعا جالب بود سلامت همه افاق در سلامت توست به هیچ عارضه شخص تو درد مند مباد در ان بساط که حسن تو جلوه اغازد مجال طعنه بد بین و بدپسند مباد هر انکه روی چو ماهت به چشم بد بیند بر اتش تو جز جان او سپند مباد شفا ز گفته شکر فشان حافظ جوی که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد اره دیگه این بود منم کمی اروم شدم خدا یش بیامرزاد حافظ را گفتم که خیلی کم حرفم و البته بعضی وقتام زیادی خونسرد همین اخلاقم کار دستم داد و اوایا نامزدی که بودیم همسر جانخیلی از من ناراحت شد میگفت تو اصلا نمیخندی تو خیلی خونسردی اصلا شاید منو دوست نداری....منم موندم چی بگم فقط گفتم اصلا اینطوری نیست من قیافم اینجوریه... گفت پس بیا ببینیم حافظ چی میگه منم قبول کردم ..... و اما چی گفتههههههههههه این حافظ ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک حق نگهدار که من میروم الله معک تویی ان گوهر پاکیزه که در عالم قدس ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک در خلوص مَنَت ار هست شکی تجربه کن کس عیار زر خالص نشناسد چو محک گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدم وعده از حد بشدو ما نه دو دیدیم و نه یَک بگشا پسته خندان و شکر ریزی کن خلق را از دهن خویش مینداز به شک چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد من نه انم که زبونی کشم از چرخ فلک چون بَر حافظ خویشش نگذاری باری ای رقیب از بر او یک دو قدم دور تَرَک اره خلاصه ما هم کلی متعجب شدیم ولی خب راست میگفت دیگه..... همسری رو کلافه کرده بودم با این اخلاقیاتم خدا جونم ازت میخوام کمکم کنی تا هیچ وقت هیچ وقت دل هیچ کسی رو با اخلاقم نشکنم .اینو میگم چون خودم از بد اخلاقیای خیلیا دلم به درد اومده. همتونو دوست دارم خدانگهدارتون
و هنوزم دست نخوردست
حالا بریم سراغ جناب حافظ.........
تنت بناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت ازرده گزند مباد
جمال صورت و معنی به یمن صحت توست که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
درین چمن چو در اید خزان به یغمایی رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
| Design By : Night Skin |


