تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers راز گل سرخ - یه روز دونفره!....


راز گل سرخ

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....





















 

****بعد از این به کامنت ها  جواب میدم *******

سلامممممممممم

 امروز پر از انرژی بودم سر حال و  شاد! ساعت ده رفتم دخمری رو آوردم ...

دیروز صبح بعد یه  کمی! دلتنگی رفتم بیرون ... برای دخمری لباس خریدم و به دوست جونم اس ام اس زدم که نزدیک خونشونم و به یادش بودم بعدم اومدم خونه و نهارم درست نکردم!!!!!!!!!!

بعد از ظهر همسر جان مثل همیشه اومد خونه و من شرمنده شدم چون نهار نداشتیم! داشتیما ولی واسه روز قبل بود!نهار خوردیم و با دوست جونم چتیدمو رفتیم بیرون ...توی این سه سال که دخمرمو از خودم جدا نکردم یادم نمیاد اینجوری بی استرس!(قربونت برم دخمری)اماده شده باشم ... راستشو بخوایین یه ذره حس خوبی داشتم فکر کنم همسر جانم اینطوری بود ...رفتیم همین طور از دبیراعظم تاااااااااا خیلی جاهای دیگه که خیلی وقت بود نرفته بودیمو و با هم گشتیم ازیه خیابون که رد شدیم اذان مغرب بود با همسر جان رفتیم مسجد اونجا و نمازمونم خوندیم.....(خیلی بدجنسم که اینو بگم) ولی جدی این استراحت کوتاه مدت برای هردومون لازم بود .... بهدممممممممممم همسر جان گفت شام بخوریم و من پیشنهاد دادم بریم پاپای پیتزا بخوریم(مینا جان به یادت بودم)و البته خیلی هم چسبید ... هر چند یه دختره با دوست*پسرش کنار ما نشسته بود عین وروره جادوها هی حرف میزد و مثلا از اخلاقاش میگفت که بیشترشم با عرض معذرت خیلی ببخشید س گ ی بود : من خودخواهم ... من بدم بیاد ازبچه شلخته ... من اینم .. من اونموای وای وای چقدر حرف زد ... همسر جانم میگه یاد بگیر اینجوری باید پر حرف باشی نه اینکه به زور ازت حرف بکشن!!!!!!ولی میدونم همسر جان نوشته هامو بیشتر از زبانم دوست داره

اما شام لذت بخشی بود (خدایا منو ببخش اینو میگم) بدون استرس اینکه دخمری بخوره نریزه ... ولی جای حرف زدناش خالی بود ... اگه بود روی اون دخترو کم میکرد

برگشتنی میگم همسر جان بیا بریم دنبال دخمری .. میگه نه! ولش کن شبه دیگه ... نزدیکای خونه بودیم زنگ زد و بغض داشت میگفت میخوام بیام که همسر جان گفت نه! باز زنگ زد باز.... ای وای من دارم دق میکنم خب ... اما همسر جان میگفت بذار قدرمونو بدونهولی باز زنگ زد گفت نمیام!!!!!!!! ای نامرد....

 با این تجربه فهمیدم که چقدر خدم رو گاهی فراموش میکنم ... گاهی نیاز هست به استراحت ..به تفریح دو نفره و به یه ذره تنهایی!

ولی امروز رفتم اوردمش ..مانتوم هم تحویل گرفت ..خوب و شیک دوخته شده !

پ ن همسرانه: امشب خونه نیستی گل مهربونم ... ولی دل من کنار توئه! همه همه لحظه هام مال توئه....همه همه گلهای دنیا تقدیم به گلی که عطر وجودش همه زندگیمو معطر کرده ...

این جمله منه :دوست دارم خیلی زیاد! ۷۷۷

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 17:29 توسط خانومی| |


Design By : Night Skin