راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
من برگشتم .. نیست نبودم! از اون لحاظ گفتم یه کار مهم هم انجام دادم .. کادو تولد همسر جانو گرفتم .. اما چون میاد میخونه نمینویسم اینجا ... اما خب تولدش بیست ابانه ..تولد امام رضا(ع) ... دو روز قبل تولد دخمری ... پس همه رو با هم یکی میکنم ... نمیخوام مهمونی آنچنانی باشه . یه بعد ازظهر ! خودمم کیکشو درس میکنم ... بعدم باید بریم شهرستان تا تقریبا ۴۰-۵۰ روز! اونجام ...خداییش اگه اینرنتش مثل این چند روز باشه برمیگردم الانم که خونم و منتظر همسر جان که امروزم دیر میاد !!!!!!! وای این متن دو تا پست پایینترو خوندین؟ به نظر واقعا قشنگ بود ... پ ن همسرانه: زان پیش که خواستیم مَنَت خواسته ام !!!!!!!!
بله دیگه جمعه هفته پیش رفتیم شهرستان ... مامان میخواست ترشی و مرباهای مجلسشون رو خودش درست کنه . منم حساسسسسسسسسسسسس رفتم کمکش .. خداییش عجب ترشی و مرباهایی شدا ... من یه کم از مربای زرشک اوردم ... ![]()
![]()
سعی میکنم گاهی ارزشمو به یاد بیارم!!!!!!!!! سعی میکنم ....
| Design By : Night Skin |


