راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
ممنونم از لطف همگی شما و از ته دلم دعا میکنم که این سفر نصیب همتون بشه.... دیروز همسر جونم اومد و یه عالمه دلتنگش بودم اما خب امروز ساعت ۶ مجبور بود بره .... کلی قند توی دلم آب شد که به خاطر من اومده بود عصری هم با هم رفتیم بازار و برای نوشتن کارتها روانویس گرفتم .... راستش خودمون نخواستیم تایپی باشه لذتش بیشتره ... ولی خداییش خیلی زیادن انگار با دیدن همسر جون یه انرژی تازه میگیرم .... مسئولیت سختی هست ... اما خب در کنار هم شیرینه ... دیشب با مامان و بابا صحبت کردم ... مامان میگفت دو رکعت نماز اختصاصی فقط برای علی توی مسجد پیامبر خونده ... خوشبحالش با این مادر زنش همسر جون تا فردا بعد ظهر نمیاد .... و من منتظرشم بی صبرانه .... خلاصه که اینم یه تجربه جدید و یه مدل زندگی تازست .... ... همسرانه: من نباشم کی برات قصه میگه تا بخوابی.....
به هر حال باید همه هنرمو به کار بگیرم و بنویسم ....
...![]()
دوستت دارم ۷۷۷
| Design By : Night Skin |


