راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
مشکل خواهر شوهر بزرگم که خیلیم برام عزیزه هنوز سر جاشه شایدم بدتر .دلم خیلی گرفته از بعضیا ....و از کاراشون..... نمیدونم اگه همسر جون نبود من این همه حرف انباشته رو رو سر کی باید خالی میکردم اما بازم حس میکنم سبک نمیشم درسته که خیلی اروم همه حرفای با ربط و بی ربط منو گوش میده اما در این جور مواقع یه هم جنس یکی که مثل خود ادم باشه خیلی بهتره نه؟؟..... بعضی وقتا با خودم فکر میکنم یه ادم ۱۶ ساله مگه چی از دنیا میدونه که باید وارد زندگی شه و تازه همه چی رو هم خیلی خوب پیش ببره هنوزم خودم موندم . اما حالا حس نمیکنم ۲۲ سالمه .حس میکنم بزرگترم هر چند که هیچکی با ورش نمیشه ولی ظاهر تو اینجور مواقع همه چیو نمیگه .من دلم نمیخواد اونقدر غصه هامو بخورم تا قبل از زمان خودش پیر شم اصلا دلم نمیخواد . اما نمیدونم میشه همه چیزو گفت یا نه ؟...
| Design By : Night Skin |


