تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers راز گل سرخ - ۱۹ اسفند ۸۳


راز گل سرخ

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....





















۱۹ اسفند....

۱۹ اسفند ۸۳....

۱۹ اسفند ۸۳ یه روز بارونی....

۱۹ اسفند ۸۳ خیابونای آب گرفته ....

۱۹ اسفند ۸۳ خیابونای آب گرفته و مانتو و شلوار و چادر خیس من و پرشهای همسر جان ...

رسیدیم! آزمایشگاه همین جاست ....

وای علی من خیلی میترسم ... دلهره دارم ..

-خب من میرم جوابو میگیرم...

خانومه یه جوری نگام کرد بعدم گفت مبارکه...

واقعا؟واقعا مبارکه؟

برگه رو گرفتم و نگاه کردمو دیدم راسته راسته که فرشته مهمون دل من شده ....

قدمت مبارک کوچولوی عزیز من!

و شوق دو نفرمون ..علی بیشتر از شادی من شاد بود تا بابا شدن خودش.. شیرینی خریدیم و رفتیم خونه و

بعد چند روز این اولین یادداشتم بود برای عزیز مسافرم!:

شنبه 22/12/83

سلام* سلام کوچولوی نازم

کوچولوی من اون روز بارون میبارید روز 4شنبه 19 اسفند خیلی شدید ولی به عشق تو زدیم بیرون وقتی فهمیدیم که حدسمون درست بوده انگار دنیارو بهمون دادن فقط خدا میدونه چقدر خوشحال بودیم که حتی بارون هم اذیتمون نکرد . حالا که دارم مامان میشم و علی هم بابا دلم میخواد این دنیای ما مال تو هم باشه عزیز دلم. فقط  از خدا میخوام که سالم باشی فرقی نداره دختر یا پسر

دوست دارم مسافر کوچولوی مهربونم

مامانت زهرا

نمیدونم چرا ولی هیچ وقت فراموش نمیکنم اون روزو ... شاید چون از ته دلم حس کردم مادر شدن رو!

====================

کارای خونه شکر خدا تموم شد همه جا برق میزنه!هفت سین کوچولای پارسالو هم خوشگل تر کردم اما برا امسال بازم میخوام درست کنم آبی رنگ!

فعلا نمیدونم ولی یه کاراییش انجام شده .... کتابام رو هم خریدم قراره بشینم سر درسام!وبلاگاتو خوندم ..ایشالا همیشه خوش باشین ..ببخشین نشد کامنت بذارم ... ولی بازم میگم دوستتون دارم...

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 0:14 توسط خانومی| |


Design By : Night Skin