راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
سلام ا-انگاری این بیخوابی خیلیم بد نیستا! امشب تمام فایلهای بهم ریخته سیستم رو مرتب کردم و درایوها همچین تر و تمیز شدن! خیلی وقت بود که قرار بود این کار انجام بشه ... 2-غروب دیروز عمه و پدر جان رفتن .... چقدرم شلوغ بود فرودگاه ...یه گروه اومدنو و یه گروهم قراربود برن .... چه حس و حالی دارن واقعا ...خدا این سفر نصیب همه اونایی که دوست دارن کنه .... 3-تو رواه که میرفتیم فرودگاه یه گل دیدم که چیدمش ...یعنی قیافش جالب بودا ...شقایق بود ولی رنگش بنفش بود! همسر جان میگفت از سرما کبود! شده... اخیییییییی دلم سوخت براش... 4-از بس همیشه خودم کیک و شیرینی می پزم عصری کماج با خودم برده بودم فرودگاه پسر خواهرشوهرم گفت زندایی خودت درست کردی گفتم نه! از این نه من متعجب شد فکر کنم ... 5-کلاس دیروز خسته کننده بود مخصوصا با دخترم که مدام غر میزد اما یه حسنی داشت و اون خانومی بود که همسرش با همسر جان همکار بود و باهامون همشهری بودن ... اومدنی کلی با هم حرف زدیم ... 6-گاهی تغییر کوچولو باعث این همه تغییرای رنگانگ میشه ... مثل متاهل شدن خواهر شوهرام و نزدیکی اونا به من یا من به اونا؟!!!!!!!!!!!!!!در هر صورت مثبته ... امیدوارم مثتبتر هم بشه .... همسرجان همیشه میگفت ........ نمیگم چی میگفت .... 7-یه روزی یه نفر تو شرایط بد به من گفت میخواستی عاشق! نشی .......و حالا انگار خودش بدجور عاشقه .... معلومه از رفتارش ... هر چند میدونم یادش رفته این حرفو به من زد با طعنه!ارزوی خوشبختیشو دارم... عجیبه ها! از اول هینطور نوشتم و بعد دیدم پراکندست گفتم شماره بزنم 7 تا شد .... در پناه خدا .....
این همون گله روش کلیک کنید بزرگترشو میبینید!
| Design By : Night Skin |


