راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
انگار اینبار واقعا دیر کردم!و واقعا هم سرم شلوغ بود! کلاس و درس و ورزش و دخترم و ... نبود مادرشوهرم اینا ... چند روزی خواهر شوهرا اینجا بودن و چند روزی هم من اونجا بودم.... تولد پسر خواهرشوهرمم بود که یکی دو روزی مشغول بودیم .... نمیتونم بگم خوش گذشت یا نه ... اینروزا در کنار همه حس های خوب و انرژی درونیم استرس و اضطراب هم همراه همه لحظه هام شده ... البته میدونم خیلیم غیر عادی نیست ... دیروز رفتیم یکی دو تا خونه دیدیدم یکیش اارتمانی بود و فقط ۷۳ متر اما اونقدر فضاش قشنگ و دلچسب بود که من عاشقش شدم .... متاسفانه سندش حاضر نبود و ما هم با یه تصویر تو ذهنمون از خونه برگشتیم! خلاصه که یه علت استرس همین پیدا کردن خونست که خب باید تا اخر خرداد تکلیف روشن بشه و یه دلیل هم امتحان فراگیره که اخر مرداد ماهه و من هر چی میخونم فکر میکنم وقت کم میارم ...بعدش که دخترم اینروزا حسابی لجباز شده و مدام برای هر چیزی جیغ و داد راه میندازه و الکی بهونه میگیره و اصلا حرفی رو که بهش میگم گوش نمیده این اقتضای سن یه بچه سه سال و نیمه است؟در هر حال خیلی کلافم میکنه و حتی بقیه هم فهمیدن که چقدر داره من و باباش رو اذیت میکنه ولی خب چه فایده که راه حلی براش ندارن!!!!!!!!! عمم میگفت از اینه که چند وقتیه مشغول کارای خودتون شدین و درس میخونی و خلاصه اون توجه صد در صد قبلی کمتر شده و اینجوری میخواد جلب توجه کنه .. ولی خب چه کار کنم؟ من تا کی باید تمام وقتم برای بچم باشه ؟ اینجوری درس خوندن هم برام سخت شده ... اما اون چیزی که باعث سر حالی من شده ورزشهای دو نفره عصر گاهی! با همسرمه که هر روز حدود یک ساعت طول میکشه و حسابی هم پیشرفت کردیم ...به هر حال من فرصت باشگاهو نداشتم و این مدل ورزش چون ساعت خاصی نداره تقریبا هر روز انجام میشه ... دعامون کنید ....
| Design By : Night Skin |


