راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
باور کنید فرصتهام خیلی کم شدن!!!!!!!چهارشنبه کلید خونه رو تحویل گرفتیم و اتفاقی مامان و بابام هم اینجا بودنو با هم آینه و قرآنو بردیم تو خونه قشنگمون ... از خونه خوششون اومد .. بعدشم که من باهاشون رفتم شهرستان چون مامان روضه داشتن .. دیروز هم برگشتمو با همسر جان و ریحانه رفتیم خونمون!همسر جان معتقده که خونمون یعنی فقط اونجا و به اینجا نباید بگیم خونمون .... کوچمون... برای کمد دیواری اومدن اندازه گرفتن و بعدم رفتیم دنبال کابینت! چند جایی رفتیم و یادم اومد نزدیک خونه مادرشوهرم یه کابینت ساز هست که قیمتاش بد نیست..رفتیم اونجا و اومد اندازه گرفت ... گفت تا ۳۰ خرداد اماده نمیشه پرده رو هم که فعلا بیخیال شدیم ... هر شب حساب و کتاب میکنیم و هر شب چشممون ۴ تا میشه از بس همه چیز گرونه و شب بعدش از این همه بزرگی خدا متعجب میشیم که چطور همه چیزو جور میکنه ... نمیدونم اما هردومون دلمون میخواد یه رنگی هم به در و دیوارش بزنیم اما دلمون میخواد ..پولمون که نمیخواد! خب دیگه .... حرف بخوام بزنم زیاده و فرصت هم کم ....پس فعلا خدانگهدار!
![]()
حالا خدا کنه تا اونموقعم حاضر شه ...![]()
| Design By : Night Skin |


