راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
از چند روزی قبل از سال تحویل رفتیم شهرستان پیش خانوادهامون .عیدیهای خواهر شوهرهام و مادر شوهرمو همراه شیرینی بردیم اونام تشکر کردن..بماند بعدش چه کاری کردن که حسابی دلم شکست مامانم اینا که خدا رو شکر امسال تونستن برن مسافرت اول جنوب و مناطق جنگی بعدم بوشهر و شیراز و اصفهان . چند شبی هم که اونجا بودیم شبا میرفیتم خونه مامانم میخوابیدیم روز دوم فرودین که خواهرشوهرم که اینجان خواهرشو که خونشون تهرانه با خودشون اوردن کرمانشاه همراه دو تا دیگه روز بعدم منو عمه اومدیم نهارو خونه خواهر شوهرم بودیم من و همسری زود برگشتیم شامو گذاشتم.دو روزخونمون بودن بعدم رفتن .روز 9 بود که داییم تماس گرفت و گفت که همراه خانواده خالم میان خونمون خیلی خوشحال شدم چون خاله همدانن و هر وقت هم تعطیلاتی بوده ما نبودیم که بیان خونمون خلاصه فکر کردم اگه خورش خلال بذارم خوب باشه چون یه جورایی حفظ اصالته کرمانشاهیه روز بعدم که چون همسر جونم مرخصی داشت گفتم با خونه عمو جان تماس بگیر بگو خونه ایم بیایین (چون قبلا گفته بودیم اطلاع میدیم )سر قولمونم هستیم و آبگوشت میذاریم اخه عمو وقتی رفتیم خونشون میگفت تو عیدی ادم اینقدر برنج میخوره که دیگه دل زده میشه منم گفتم بیایین خونمون من ابگوشت میذارم براتون وایییییییییییییجاتون خالی ابگوشت با دوغ و سبزی و نون سنگگ خیلی چسبید همه خوششون اومد و خیلیم خوردن طفلیا از بس برنج خوردن این غذا از نظرشون معرکه بود. خلاصه دیگه روز 12 چون مامان اینا برگشته بودن بازم رفتیم دیار خودمون و بلهههههههه کلی سوغاتی نصیبمون شد .من و علی که از خوراکیا بیشتر از حلوا مسقطی شیراز خوشمون اومد. ولی این زهرا جونم که شیرازیه لو نمیده چه سوغاتای محشری داره نکنه ما یه وقت بخواییم خلاصه که از وقتی برگشتیم تا امروزم همش مهمون داریم اما یه شب همسر جون دعوتمون کرد رستوران که حسابی خستگی از تنم در اومد . حالا هر چند خانواده محترم شوهر بعد از دین اون همه سوغاتی یه تشکر خشک و خالی از مامانم نکردن اما هر کی روتختی جدیدمو دیده خوشش اومده.منم بیخیال همه نیش و کنایه ها با نهاین خوشبرخوردی بازم امروز میزبان عمه و شوهر عمه بودم . ان شاالله که عید همه عید ارومی بوده باشه و سال پیش رو سال ارومتر. پ ن:چرا وبلاگ زهرا مامان یاسین و دانیال وب ثمین جون وب لولی عزیز و خیلیای دیگه فیلترن حسابی بابت این موضوع قاط زدم پ ن۲:نصیبه جونم تولدت مبارک عزیزم ۱۲۰ ساله شی این ۷ تا گل
با اینکه فقط چند ساعتیه ندیدمش از روزهای عید و بعد از اون گفتم بنویسم .چون تقریبا پر کار بودم .
![]()
یاد اون شبای افتادم که با شوق تمام نشستم و برای عیدیا جعبه کادویی درست کردم اونم برای هر کی یه طرح.نه اصلا میگم تا رو دلم قلمبه نشه .بعد از اینکه کادوهاشونو باز کردن البته نقدی بود چون قبلا اولین سال براشون کادو گرفتم و هر کدوم یه جورایی از بین بردنش یا رفتن عوض کردن .عمه جان اومد نشست و کادوهای بقیه رو هم باز کرد و گفت همشو بدین من اخه منم خرج دارم باید عیدی بدم ......خیلی ناراحت شدم که طوری رفتار کردن که یعنی اره اگه تو اینا رو دادی ما هم باید به بقیه بدیم...
حالا بیخیال اصلا.
دیگه اونام خیلی خوششون اومد و چون چند وقتی نخورده بودن کلی به به و چه چه گفتن...خاله جان از سوپ و ماستای چکیده تزیین شده و سس مایونزی که که کار خودم بود و روی سفره بود خیلی تعجب کرد و میگفت من در مقابل تو احساسس ناشیگری میکنم ![]()
.البته لطف دارن چون خودشون اخر هنرن واسه دخمری هم یه سارافون لی خوشگل دوخته بودن ..بعد از ظهرش که رفتیم طاق بستان ولی چون سرد بود به خاطر بچه ها برگشتیم شام هم با موافقت جمع ماکارونی گذاشتم چون سریعترین چیزی بود که حاضر میشد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با ۷۷۷ بار ارزوی خوشبختی تو در کنار همسر مهربونت
| Design By : Night Skin |


