راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
سلام دوستای خوب و مهربونم که هیچ وقت مهربونیاتون یادم نمیره و همیشه باعث ازردگی خاطرتون میشم اونقدر دیر اومدم و اونقدر حرف برای نوشتن دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم ..... فقط اول بگم که فردا یعنی 3 تیر ماه 22 سالم تموم میشه .... و مهمتر اینکه پنجمین سالگرد عقدمونم هست . البته این پیشنهاد بابا بود که عقدمون تو روز تولدمون باشه و اونموقع خیلی تلاش کرد کارای ما زودتر راه بیفته و بتونیم 3 تیر عقد کنیم .. البته شهریور سال قبلش محرم شده بودیم اما انگار این عقده بدجوری دلا رو بهم گره میزنه ... وقتی میشینم و فکر میکنم میبینم چه روزهایی توی این 5 ساله در کنار علی داشتیم .... یه جورایی شبیه یانگوم بودیم ... برای هر چیزی نهایت تلاشمونو میکردیم و اخرشم با سنگ اندازی بعضی و مشکلات زیاد بازم چیزی رو که میخواستیم به دست می اوردیم. موقع گریه هام همیشه بهترین و امن ترین جا اغوش مهربون همسرجونم بود و زمان شادیها بهترین شریک برای لحظه های شیرین لبخند .کاش میشد بگم که چقدر دوسش دارم و چقدر وجودش برام ارزش داره . میدونم گفتن خوبه اما بازم نمیتونه همه اون چیزی باشه که تو وجودمه. اونقدر به خ درسته بعضی وقتا از خانواده عمم عصبی میشم اما دوسشون دارم اونا هم همینطور . خانواده من هم نسبت به علی همین طورن اما نمیدونم چرا حسادت بعضیا تمومی نداره... همین چند وقت پیش یکی از کسایی که تا قبل ازدواجم محرم درد دلاش بودم با حالت مسخره و کنایه گفت زهرا فلانی گفته تو دیده نشناخته گفته خیلی قیافش بهتر شده یا اینکه ما قبل از هر اقدامی برای ازدواج مشاوره رفتیم و ازمایشای ژنتکیک دادیم و شکر خدا مشکل نداشتیم... اما یکی از همینا مدام تو گوش عمه بیچارم میگفت :فلانی با دختر داییش ازدواج کرده بچشون عقب مانده ذهنیه .... یا وقتی دیدن ما بعد 3 سال هنوز بچه نمیخوایم همین شخص به عمم گفت: فلانی با پسر عمش ازدواج کرده بچه دار نشدن دکتر گفته بچتون مشکل دار میشه ... اما بعد تولد دخترم .. وقتی دیدن سالمه و سرحاله ........ یه شب عمم گفت زهرا اگه یه روزییییییییییییی خواستین بازم بچه داشته باشین(که خدا نیاره)حتما بازم ازمایش ژنتیک بدین گفتم چرا مگه ژنمون تغییر کرده خبر نداره گفت نه خب ولی .....(همون شخصدلسوز)میگفت کسایی که فامیلن دخترشون مشکل دار نمیشه پسرشون مشکل داره. خلاصه که با تموم این حرفا من و همسر جون هنوزم عاشقانه همو دوست داریم و کنار هم هستیم..... اما بشنوید از احوالات امروزی ما خونه ای که ما هستیم 3 ساله مستاجریم و صاحبخونمون خیلی خوب بودن و خوشون میخواستن بمونیم ماه قبل هم باز قراردادو تمدید کردیم و با خیال راحت نشستیم که دیشب وقتی از شهرستان برگشتیم صابخونه علی رو صدا زد و گفت من خونه رو فروختم و فقط تا 1 ماه مهلت تخلیه داریمباید تو این یک ماه خونه پیدا کنیم اونم با این اجاره ها اسباب جکع کنیم و پول پیشم جور کنیم چون اینجا خیلی مبلغ کمی میدادیم . حالا قضاوت کنید این نهایت نا مردی نیست؟ خب اگه زودتر میگفتن فکری میکردیم اما حالا . تو رو خدا برامون دعا کنید ...خیلی اوضاعم بهم ریختست بیشتر از همه به خاطر اینکه باید از این خونه با تمام خاطراتش بگذرم ریحانم اینجا بدنیا اومد راه رفت حرف زد و توی حیاطش بازی کرد ... اگر گفته بودن بازم میشد اماده تر بود اما توی این یک ماهه خیلی سرم شلوغ میشه اگه کوتاهی کردم و نتونستم بهتون سر بزنم از همین جا معذرت میخوام ولی خب برام دعا کنید خیلی زیاد ....... پی نوشت: علی خوبم!سوم تیر روز تولد منه و البته روز تولد دوباره ی ما و اغاز راهی مشترک... زیبایی سالروز تولدم رو بستن پیمان همراهی با تو تکمیل کرد .همیشه بامن بمان........ همیشه دوستت دارم ...777تا....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اطر این ازدواج از خیلیا متلک شنیدیم و اونقدر خانواده هامونو سرزنش میکردن که فقط خدا میدونه حتی تا امروزم بعضیا با نیش و کنایه هاشون راحتمون نمیذارن.![]()
![]()
![]()
...قبلا خیلی زشت بوده. اینو که برای خواهرشوهرام میگفتم خندیدن یکیشون میگفت اون منظورش اینه که علی باید میومد منو میگرفت![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
... منم که واقعا خندم گرفته بود گفتم عجب نظریه ای باید روش کار بشه ... بعدشم کی گفته بچه بعدی در کاره اونم از نوع پسر...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


