راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
هم خوشحالم این روزا هم ناراحت و دلتنگ ........خوشحال چون به لطف دوست خوب و عزیزم سارای مهربونم تونستم توی گوگل پستای قبلی وبلاگمو پیدا کنم و برشون گردونم مرسییییییییییییییییییییییییی ساراجون .... دیشب هم که جشن عقد پسر عمم که البته پسر خاله همسر جونم میشه بود ...خوش گذشت اما چون همچین قاطی پاتی بود من پیرهنی رو که جدیدا دوخته بودم نبردم .....میدونستم نمیشه استفاده کرد... اما ناراحتی دلتنگی برای همسر جونه که از روز جمعه برای ماموریت رفته و حسابی من و ریحانه کسل و بی حوصله ایم ......خیلی جاش خالیه ....روزای بدون علی خیلی سخت و سنگین میگذرن و من اصلا حوصله ندارم صداشو که میشنوم دلتنگیم بیشتر میشه حرفایی که خیلی از خانوما به اطرافیانشون میگن من با علی میگم برای همینم یک عالمه حرف قلمبه شده دارمممممممممممممممم ... با تمام وجودم دوستت دارم عزیزم............. دلتنگی من بیشتر از حد تصوره تا جایی که اطرافیانم متوجه میشن بعضیام به من میخندن پ ن: امروز برای اولین بار مجبور شدم برم نون بخرم پ ن ۲ : هر چی خانوادم اصرار کردن که برم شهرستان نرفتم پ ن ۳: همین دیگه دلتنگم پ ن ۴ :نخندین خب پ ن ۵:حدانگهدار
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش زودتر برگردی علی مهربونم .......![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


