تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers راز گل سرخ - یاد ایام....


راز گل سرخ

به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....





















سلام

روزتونو شبتون و روزگارتون بخیر....

من کلی بهم ریختم این روزادقیقا از هفته پیش که تصمیم گرفتم روزه بگیرم یه سرماخوردگی عجیبی اومد سراغم ...... وای خیلی ضد حال بودا ...منم خب دکتر نرفتم که همینطوری با همسر جون خود درمانی کردیم . البته الان خوبم ....

حس عجیبی دارم این روزا ....خیلی خوب میشه بوی پاییزو حس کرد ....مدرسه ...دوستام...درس و باد پاییزی و ....... کاش بازم میشد به اون روزا برگشت ...

بیشتر یاد سالی میافتم که باید میرفتم پیش دانشگاهی تابستون همون سال ازدواج کردم و با هزار جور کلک توی مدرسه عادی ثبت نام کردم ... اما یه ادم ....... رفته بود گفته بود این ازدواج کرده چرا ثبت نامش کردین باید بره بزرگسالان ...وای اینقدر تماس گرفتن با خونمون و گیر دادن که کلا بهم ریختم ...علیم میگفت عیب نداره که میری بزرگسالان تازه راحتتری منم گریه میکردم میگفتم دلم نمیخواد برم بشینم توی کلاسای که دانش اموزاش یا درس نخونن با ب ا ر د ا رخلاصه که اول مهر با ما مان رفتیم مدرسه و مدیر همچین چپکی نگام کرد که من وااا رفتم .........

مدیر: شما خانوم ع هستی که ازدواج کرده؟

من: بله ولی میبینید مثل همه اومدم میتونید پروندمو ببینید معدلم بالاست ... شرایطم هم خوبه ....تازه شاید تا ۲ ماه دیگه بریم کرمانشاه شما حالا ازمایشی بذارین بیام اگر شرایطو رعایت نکردم خودتون بندازینم بیرون

مدیر: فقط چون دانش اموز زرنگی هستی امتحانی بمون ...ولی چند تا شر ط داره ...ارایش بی ا ر ا ی ش ....  حلقه نمیپوشی ....  ا ب ر و مثل همه دخترااز این حرفش حالم بهم خورد خب اخه دخترا همه از من بدتر بودن ... ولی خب قبول کردم ...این دو ماه ازمایشی همانا و یک سال تحصیل من همان ...

دوستام خیلی خوشحال شدن ... قرار بود اعتصاب کنن اگه نشه

توی اون یک سال هیچ دختری مثل من با حجاب و رعایت اصول نیومد مدرسه و منم چون خجالتیییییییییییییبودم همیشه واسه کارای دفتری خواهر شوهرو که با هم درس میخوندیم میفرستادم یه روز خانوم مدیر گفته بودن تو خواهر شوهر ع هستی اونم گفته بود اره خب

اینه دیگه با تحمل مشقات فراوان درس خوندیم... روزی که رفتم کارنامه رو بگیرم معاون مدرسه گفت زهراااااااا فکر کنم بعد از تعطیل شدن اولین کاری که کردی رفتی ا ر ا ی ش گ اه ........گفتم خانوم بله باید اجازه میگرفتم؟ گفت نه ...خداییش از بهترین شاگردامون بودی ...

ییهو مربی پرورشی از اون طرف گفت : وااااااااااااااااااا مگه تو ازدواج کرده بودی؟

من :   مربی: پس چطور تو این همه مسابقات قرانی مقام اوردی تو؟

من: مگه هر کی شوهر داره دل نداره؟ تازه همسرم خیلیم تشویقم کرد

مربی: پس مبارکهههههههههمن:

ولی خیلی خوب بود اون دوران .... بهترینشم کمک گرفتن از دوستای گرسنه قبل از ظهر واسه اینکه نهار چی بپزم....

وای دوست جونام چقدر دلم براتون تنگ شده.... سحر ُ سلیمه و زهراو ... خیلیا ...دوستیای اون دوره برام شیرین ترین دوستی بود

البته الانم به لطف همسر جون با چند از دوستام رابطه دارم ولی خب چون شهرستانن خیلی کم شده ....

پ ن: مینا جونم خیلی خوشحال شدم که تو رو از نزدیک دیدم ... همین طور مامان خوب و مهربون و خانومت رو .... همیشه این روز رو به خاطر دارم ...

پ ن ۲: با همسر جون تصمیم گفتیم سوره واقعه رو توی ماه رمضون حفظ کنیم ..... این سوره خیلی خوبه از جمله پر معنا بودنش و اینکه اگه هر شب بخونیش همیشه روزیت از جایی که فکرشم نمیکنی میرسه ... اینو میگم چون امتحان کردیمدعا کنید من برنده شم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11:13 توسط خانومی| |


Design By : Night Skin