راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
سلامممممم... خوبین.... ما هم خوبیم شکر ... اینقدر حرف دارم که اصلا نمیدونم از کجا شروع کنم پس هر کی حوصله وراجیای منو داره بخونه ...خلاصه ببخشیددددد! بوی محرمو حس میکنید؟ یه حس غم انگیزی داره ...این حرفم به همسر جون ایده داده واسه وبلاگش! پیشاپیش ایام سوگواری امام حسین علیه السلام رو تسلیت میگم ... خب حالا برم سر حرفام: 1 جواب اون تست روانشناسیو میدم از میز بگم اگر مربع بود شخص منظم و مرتبی هستین و البته مستطیل هم ...اما گرد خب! معلومه عکس این قضیست ..محبوبه و اما صندلیا اگه دو تا دیدین دوست دارین با همسرتون دو تا باشین و سه تابچه هم قابل تحمله اما مهمونو نه .. اگه بیشتر خب به تناسب مهمونای بیشتری رو تحمل میکنید... جان به اقای همسر بگو اینو حتما! اما اگه آب رو خوردین ....... بگم؟! به اندازه ی ش ه و ت بر میگرده ....اگه خوردین خیلی........ جنس پارچ اب هم اگر شیشه ای یا بلوره :باطنتو میشه دید و قلبت خیلی زود میشکنه اگه سفالیه : با هر شرایطی خودتو وفق می دی... اگه چینی باشه دلت باهر تلنگری به درد میاد ... اگه چوبی باشه با هر چیزی زود اتیش میگیری.... وای اما استیل و پلاستیکی رو نمیدونم ولی خب شاید نشونه مقاوت و ایستادگی باشه .... اخه این پلاستیک وسط جنگل چه میکرد؟؟!!!!!!!!! حصار هر چی از بلند تر باشه اندازه ایمانت بیشتره... اما ابر: نشونه نحوه معاشقه با همسره و میزان اون ...محبوبه جان اخییییییییییییییییییییییی! چرا میخوریش؟ حالا عمم میگفت جای تشک روش میخوابم! حالا دومیش : روز جمعه بعد چند روز مریضی و سرماخوردگی و خوردن اش و شلغم و ترخینه رو حاضر کردم رفتر خمیرو بیارم ..چی دیدمممممممممممممم؟ یه نوار سیاه رنگ دور خمیرهههههههههههههههههه ..مورچه بود داد زدم و گفتم واییییییییییییییییی همسر جونم کلی خندید ! رفته دور خمیرو جدا کرد و وسطش خب فریزر روش بود در امان بود .. اونم شست!!!!!!!!!!!!!!.... و گفت عیب نداره درستش کن دیگه ..منم خب امادش کردم و سرخش کردمو و خوردیم ..نخندین خب خمیره تمیز بود اااااااااااااا تمیز بود باور کنید و اما سومیش: سه روزه که با یه فیلم ایروبیک ورزش میکنم خیلی خوبه .منم یه پوستر خوشگل که نقاشی سیبه خریده و خواستم قابش کنم نشد ولی خب همسر جونم خیلی خوشش اومده بود... وای چقده حرف زدما ....خسته شدم!!!! شمام خسته نباشید .... تو مهربانی! و من..... بی انکه بخواهم تسلیم!مگر میشود خورشید را انکار کرد؟!..... یادم اومد: همسر جون وبلاگشو اپ کرده اگه تونستین یه سر برین جالبه ضرر نمیکنیداینجا(پیام یادم اومد ۲:چقدر حس خوبی دارم وقتی اینا رو میخوونم.... از عشق لبریز شدم دوباره ...............
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
: دیگه ببخشید که شخصیتتون اینجا رو میشه!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
حیوونی که دنبال کرده هر چی بزرگتر باشه صبرت بیشتره ... بیچاره سگ با همه با وفاییش بازم شما بیشتر اونو دیدین .........![]()
سارا جون یه کمی رحم کن اخه !
رها جوووووووووووووون؟ شما چی؟ ![]()
![]()
![]()
! گفتم پیراشکی درست کنم اما اونقدر ماجرا داشت این پیراشکی که نگووووووووو
....ساعت 10 دیدم تخم مرغ واسش نداریم گفتم همسر جون بره بخره که ناراحت شد گفت چرا صبح نگفتی منم عصبی شدم و خلاصه یه بحثی شد
. هر چند بعد نیم ساعت یادمون رفت و همسر جونم رفت خرید .. منم خمیرشو اماده کردمو و یه کیسه فریزر روش کشیدم گفتم بذارم پشت بخاری ....واییییییییییییییییییییییییی وقتی مواد داخلشو ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.... بعد خوردنش همسر جون رفت توی اشپزخونه گفت زهراااااااااااااااااااا روغن پیراشکیه هنوز زیرش روشنه ..ای بابا عجیبه هاااااااا![]()
![]()
..... هر چند فعلا بدنم اماده نیست .... کاموا هم خریدم که برای همسر جون شال ببافم .... امیدوارم برای 24 که ماهگردمونه تموم شه
..من اصلا بافتنی بلد نبودم خب ..تازه کارم .......ولی بد نشده تا حالا یک سومش تموم شده ووهمه میگن مگه حاضری نیست اخه ..ولی خب من معتقدم این یه چیز دیگست
...یک عالمه سوپریز دارم واسه این ماهگردمون ..روز خانوده هم یه کیف و یه نیم بوت خریدم ..با سلیقه خودم .... ولی بازم همسر جون یه روان نویس برام خرید و یه اسباب بازی کوچولو واسه دخمرییی ![]()
![]()
![]()
![]()
های بازرگانی بود!)
| Design By : Night Skin |


