راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
یه سلام خوب بعد این همه گرفتگی ..... از همه ممنونم به خاطر همراهیاتون ..... امروز بهترین اتفاقی که ممکن بود برام افتاد ....یه اتفاق خوب و لذت بخش ...دو تا از دوستای خوبم برای گرفتن کارت ازمون ارشد قرار بود بیان اینجا و منم ازشون خواستم حتما خونه ما هم بیان از موقع ازدواجم اوایل فقط یک بار اومدن دوستتون دارم
دیروز غروب تماس گرفتن و گفتن برا نهار میان ...وای من خیلی هیجان زده شدم همون موقع دست به کار شدم و با همسر جون رفتیم کمی خریدا رو انجام دادیم و تا دوازده شب بیشتر کارام انجام شد و سالاد الویه و کیک و ؤله هام اماده شدن ..صبحم از ساعت ۷ ۷ بیدار شدمو و اشپزخونه رو جمع کردم و ظرفایی که دیشب همسر جون همه رو شسته بود
(ممنون عزیز دلم)جمع کردم و فکر برای نهاررررررررررررررررر! زرشک پلو بامرغ و خورشت بامیه ....وای چقدر هیجان داشتمممممممم ..ساعت نزدیکای ۱۲ تلفن زنگ خورد و سحر جونم گفت درو باز کن ببینم کدوم خونه این
(خونه ما پلاک نداره اخه
)درو که باز کردم دیدم جلوی در خونه ان ............. وای چقدر ذوق و شوق و هیجان ..... خیلی روز خوبی بود ..همه چیزم خوب بود .... دفتری رو که از دبیرستان نگه داشته بودم و هر دو توی دفترم برام یادگاری نوشته بودن رو نشونشون دادم ...خیلی ذوق کردن ..خیلی خوب بود خیلی ..شاید یه اتفاق ساده بود ..اما برای من بهترین اتفاق بود
امیدوارم این یه شروع باشه برای اتفاقای خوب بعدی ..... ![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


