راز گل سرخ
به تماشا سوگند و به آغاز کلام...وبه پرواز کبوتر از ذهن.... واژه ای در قفس است.....
امروز قرار بود برم بانک .... نشد .... دخمری که تا لنگ ظهر میخوابه ... اونوقت فایده نداره دیگه .... چقدر سخته که برای یه کار کوچولوی بانکی هیچ کس نباشه بیاد خونت یا بچتو بذاری خونش !!!!!!!!!! چقدر سخته که هر وقت میخوای بری یه خرید تو شهر یا اصلا باید بیخیال شی یا اونقدر صبر کنی تا بری شهرستان و انوقت بری خرید ..... چقدر سخته که کمتر از ۲۰ روز دیگه اسباب کشی داری و بازم باید در نهایت شرمندگی به بقیه بگی از شهرستان بیان کمک !!!!!!!!!!!! اینا همش سخته سخته سخته !!!!!!!!!!!!! اما شیرینه چون زندگیه ... چون بخش مهمی از زندگیه .... چون اینا همش یعنی تجربه ! نهارمو که درست کردم دیدم همه جا بهم ریختست اما عمرا بتونم جمع کنم .... تا بعد ازظهر !!!!!!!!!! اما بعد از ظهر حسابی به همه جا رسیدم و عصری با همسر جان و دخترم رفتیم خرید و بعدم عصرانه ... حالم خوب نبود زیاد ... همسر جان که از مسجد برگشت برام یه چای نبات اورد بهتر شدم .... قرار بود با هم بشینیم و برا تعطیلات یه فکری بکنیم که ریحانه گفت من میخوام بخوابم .. همسر جانم گفت پس برم بخوابونمش و بعد میام .... گفتم میشناسمت خوابت میبره .... گفت نه!!!!!!!!!!!! میام ... تا الان که نصفه شبه نیومده ! خب خوابید دیگه ای بابا شهرستانم نمیتونیم بریم که ..خونه مامانم که خواهرم کنکور داره ... خونه عمه هم خواهر شوهرم امتحانای دانشگاهش شروع شده .... بودجمونم که تو سفر ته کشید که یه سفر بشه رفت .... پس چه کنیم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فردا هم قراره برم بانک اما میدونم که بازم نمیشه .... ای خدا یه نیروی کمکی برسون ! و سایمون موقع برگشت از نماز حرم!!!!!
![]()
حالا من باید چجوری باشم آیا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ افسرده! عصبی!؟ ناراحت؟ ..... نخیر هیچ کدوم ... بنده به این موضوع عادت دارم .. دخترم از بس وراجی میکنه که عمرا همسر جان دوام بیاره و بیدار بمونه زودتر از دخترم خوابش میبره .... پس بهتر دیدم بیام وبلاگ اپ کنم .... کار خیره !
اینم یه عکس از حرم اولین شبی که رفته بودیم!
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
| Design By : Night Skin |


